تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
را پنهان كرد و خود نزد چغرى بيك داود پدر الب ارسلان بگريخت . در حين فرار اسب او در راه بازماند و گفت : خداوندا از تو اسبى مسئلت مينمايم كه نجاتم دهى ، راهى دور نرفته بود كه تركمنى او را بديد ، تركمن سوار بر اسبى خوب و راهوار بود و به نظام الملك گفت از اسب خود فرود آى . نظام الملك پياده شد و آن تركمن آن را گرفت و اسب راهوار و خوب خود را به او داد . نظام الملك سوار بر آن شد و تركمن به او گفت ، اى حسن فراموش مكن ، نظام الملك گفته است : نفس خود را قوت بخشيدم و بدانستم كه آغاز نيك بختى است ، نظام الملك به مرو رفت و بر داود وارد شد و او دستش را بگرفت ، و او را به فرزند خود الب ارسلان سپرد و به او گفت : اين ( مرد ) حسن طوسى است و او را بگير ، و بجاى پدر بدان و مخالفت او مكن . امير تاجر چون از فرار نظام الملك آگاه شد در اثر او به مرو رفت و به داود گفت : اين دبير و نايب من بوده و اموال مرا گرفته ، داود به او گفت : سخن تو با محمد است ، يعنى الب ارسلان كه نامش محمد بود ، تاجر جسارت گفتگو با الب ارسلان نكرد و بازگشت . و اما اخبار او ، نظام الملك مردى دانشمند ، متدين با داد و دهش و بردبار و بسيار بخشنده نسبت بگناهكاران . و خاموش در سخن و كم‌گوى بود . محضر او همواره پر بود از قراء ( قراء قرآن ) و فقهاء و پيشوايان مسلمانان و مردان نيك‌انديش و اهل صلاح ، او امر بساختن مدارس در ساير سرزمينها و بلاد كرد ، و مقرريهاى كلان براى آنها برقرار داشت و حديث در بلاد : در بغداد و خراسان و غيرهما گسترش داد و ميگفت : من ، اين كاره نيستم و لكن دوست دارم كه خويشتن در رديف ناقلان حديث رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قرار گيرم . هر گاه بانگ مؤذن مىشنيد ، از انجام هر كارى كه سرگرم آن بود خوددارى و اجتناب ميكرد ( كه نماز گذارد ) هر گاه فارغ ميشد ، پيش از نمازگذاردن هيچ كارى را شروع نميكرد ، و چنانچه مؤذن غفلت ميكرد و وقت نماز فرا ميرسد به او دستور ميداد اذان بگويد ، اين غايت حال كسانى است كه به عبادت روى آورده