تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
و حفظ اوقات آن نموده و نمازگذاردن را لازم ميشمارند ، عوارض از ( واردات ) و مالياتها را ملغى كرد و لعن كردن اشعريه را بر منابر از ميان برداشت وزير عميد الملك كندرى لعن رافضيان را در نزد سلطان طغرل‌بيك چنان كه ذكرش گذشت مستحسن جلوه داده بود و او امر بدان كرد و كندرى اشعريان را نيز مزيد بر آن گروه كرده همه را لعن ميكردند و به همين سبب بسيارى از پيشوايان ( دينى ) در بلاد ، مانند امام الحرمين و ابى القاسم قشيرى و غيرهما ترك بلاد نمودند و همين كه الب ارسلان بر مسند پادشاهى نشست ، نظام الملك تمام آن ترتيبات را از ميان برد و دانشمندان را باوطان خودشان بازگرداند . هر گاه امام ابو القاسم قشيرى و امام ابو المعالى جوينى بر نظام الملك وارد ميشدند ، او جلوى پاى آنها بر پا ميخاست و آنان چون مىنشستند ، او هم در مسند خود مىنشست ، و چنانچه ابو على فارمذى بر او وارد ميشد ، بر پا ميخاست و او را در جاى خود مىنشاند و خود پيش روى او مىنشست . از نظام الملك در اين باره پرسيدند گفت : آن دو ( قشيرى و جوينى ) و امثال آنان چون بر من وارد ميشوند به من ميگويند تو چنان و چنين هستى و ستايشها از من ميكنند كه در من آنچه ميگويند نيست و سخن آنان بر خودبزرگ‌بينى و سبكسرى من ميفزايد ولى اين شيخ ( ابو على فارمذى ) چون نزد من ميآيد ، عيوب مرا بازگو مىكند و اينكه من در چه ( ورطه‌اى ) از ستمكارى هستم ، پس نفسم درهم شكند و از بسيار كارها ( كارى بد ) كه در آن در افتاده‌ام باز برميگردم . نظام الملك ميگفت : آرزومند بودم روستائى خالصه ميداشتم و مسجدى منفرد براى عبادت خدا و بعد از آن تمناى قطعه زمينى ميداشتم كه قوت و غذاى خويش از بهرهء آن نصيبم ميشد ، و اما اكنون آرزو ميكنم كه روزانه قرص نانى داشته و مسجدى كه در آن خدا را عبادت كنم . آورده‌اند كه : شبى مشغول خوردن شام بود ، در يك سمت او برادرش ابو القاسم و در سمت ديگرش عميد خراسان و در كنار عميد شخص فقيرى كه دستش بريده بود