تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
بود به آنها رو كرد و از جانب خود هم يكصد دينار به آنها اعطاء كرد و به آنان امر كرد درباره شكستن دندان نيز اثبات شكايت كنند تا در عوض دندان ( خمارتكين ) بشكند آنها ( به همان كه به آنها اعطاء شده بود ) راضى شدند و رفتند . و آورده‌اند كه او سه بار به بغداد وارد شد . مردم از گرانى نرخها و تعدى سپاهيان بترسيدند . و ليكن نرخها ارزانتر از آن شد كه پيش از ورود او بود و مردم روز و شب به اردوگاه او ميرفتند و از هيچكس نميترسيدند و هيچكس به احدى از آنها تعدى نميكرد . عوارض واردات ( گمرك ) از تمام بلاد مرتفع ساخت . و جاده‌ها بساخت ، آباديهائى كه در دشتها بود آبادان و جويبارهاى خراب را حفر ( لايروبى ) و جامع ( مسجد ) بغداد را بنا كرد . و راهداران در راه مكه گمارد و در اصفهان شهر سازى كرده و منارهء قرون را در سبيعى در راه مكه ساختمان نمود و مشابه آن را در ما وراء النهر بساخت يك بار شكار زيادى كرد . دستور شمارش آنها داد . شمردند ده هزار رأس بود ، پس امر كرد ده هزار دينار صدقه داده شود و گفت : من از خدا ميترسم كه چگونه و چرا روان اين حيوانات را بدون ضرورت و لزوم خوردن ( گوشت ) آنها ستاندم . و ميان همراهانش جامه‌ها و اموال بىشمار پخش كرد . بعدها بهر عدد شكارى كه ميكرد بتعداد آنها دينارى صدقه ميداد و اين كار از كسى سزاوار است كه حساب حركات و سكنات خود در زندگى داشته باشد . شعراء نيز مراثى بسيارى در سوك و ماتم او سرودند . آورده‌اند كه يكى از امراى سلطان در هرات فرود آمده بود با يكى از علماء بخانهء عبد الرحمن فرود آمده بود . روزى آن امير در حال مستى به سلطان گفت : كه عبد الرحمن خمر مينوشد و بجاى خداى بزرگ بت ميپرستد و حرام را حلال مىشمارد . ملكشاه به او جوابى نداد . فرداى آن شب امير از مستى بيرون آمد . سلطان شمشير بدست گرفته و به او گفت : دربارهء فلان راست بگو و گر نه تو را ميكشم . او از سلطان زينهار خواست ، بوى تأمين داد گفت : كه عبد الرحمن خانهء زيبائى و زنى زيباروى دارد . خواستم او را بكشى و من به خانه و زن او دست يابم .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت