پخش كنم ، پوزش به كسى كه بيايد و از من ( چيزى ) نخواهد اينست كه چيزى جز مصيبت ندارم ) .
ابن اللبانه گويد : به تلافى احوال از جاى برخاستم و گفتم :
محل مكرمة لا بد منها * و شمل مأثرة لا شنه اللّه
البيت كالبيت ليكن زاد ذا شرفا * ان الرشيد مع المعتمد ركناه
ثاو على انجم الجوزاء مقعده * و راحل فى سبيل اللّه مثواه
حتم على الملك ان يقوى و قد وصلت * بالشرق و الغرب يمناه و يسراه
بأس توقد فاحمرت لواحظه * و نائل شب فاخضرت عذاراه
مفاد اين ابيات هم به فارسى چنين است :
جايگاهى ارجمند است كه بنيادش تهديد نشده و مآثر آن شمول كلى دارد كه خدا آن را نپراكند ، خانه همچو خانه است و لكن با وجود رشيد و معتمد كه اركان آن هستند شرف آن فزونى يافته است . و جايگاهى است كه نشيمنگاه آن بر اختر جوزا استوار است و رهرو در راه خدا جايش بلند است ، و بر كشور حتم است كه نيرومندى يابد كه يمين و يسارش بخاور و باختر رسيده است ، و قدرتى است كه فروغ آن شكوفان بوده و سرخى ديدش افزون و از پيرى بجوانى گرائيده و سرسبز شده است .
بجانم سوگند كه انبساط خاطرش را سبب شدم ، و امن و خوشى بوى بازگرداندم ولى با اين همه من نيز با گفتن جمله « خانه همان خانه » است به ( چالهء ) افتادم كه همه دربيفتند ( يعنى اشتباهى سر زده بود ) و در اثر آن امر به غناى ديگرى كرد ، چنين سروده شد :
و لما قضينا من منى كل حاجة * و لم يبق الا ان تزم الركائب
( مفاد آن به فارسى اينست : چون هر نيازى كه داشتم در ( زندگى ) برآورده شد ، اينك چيزى بجاى نمانده جز آنكه ركابها بربنديم ) .
ما يقين پيدا كرديم اين تطير ( فال بد ) دگرگونى بدنبال دارد . همين كه امير المسلمين خواست بلاد اندلس را تصرف كند . از مراكش به سبته عزيمت