عضد الدوله ادامه داد ، و او را بر ميانگيخت كه به يارى او بشتابد و به او نوشت :
« فان كنت مأكولا فكن انت آكلى * و الا فادركنى و لما أمزق
مدلول آن به فارسى چنين است : اگر خوردنى هستم . تو خورندهء من باش و گر نه هنگامى مرا خواهى دريافت كه پاشيده شده باشم ! همين كه عضد الدوله كار بدان منوال يافت و ديد آنچه اميد بفرجام كار بختيار داشت به حدى كه ميخواسته رسيده است . پس ظاهرا براى يارى او روى بعراق نهاد و در باطن بر ضد او بود .
بيان تصرف عمان از جانب عضد الدوله
در ربيع الاول اين سال ، ابو القاسم مطهر بن محمد وزير عضد الدوله بر جبال عمان و خوارجى كه در آنجا بودند دست يافته آنجا را متصرف گرديد و خوارج را تار و مار كرد .
علت اين رويداد چنين بود كه چون معز الدوله درگذشت . ابو الفرج بن عباس نايب معز الدوله در عمان آنجا را ترك كرد . و كار عمان بدست عمر بن نهبان طائى افتاد . و بنام عضد الدوله . مردم را فراخواند . پس از آن زنگيان بر شهر چيره شدند و گروهى هم از سپاهيان با آنها بودند و ابن نهبان را كشتند . و شخصى را بنام ابن حلاج بر خود امير كردند . آن رويدادها موجب گرديد كه عضد الدوله از كرمان نيروى سپاهى بعمان گسيل دارد و ابا حرب طغان ، بر آنها فرماندار نمايد . سپاه عضد الدوله از راه دريا به عمان رفتند . ابو حرب از كشتى با سپاهيانش به خشكى درآمدند و كشتيها را در دريا از آن پايگاه دور نگاه داشتند . و به « صحار » قصبهء عمان رسيدند . در آنجا سپاهيان و زنگيان با ابو حرب و سپاهش در خشكى و دريا بمقابله پرداختند ، و جنگى شديد ميان آنها صورت گرفت كه در نتيجه ابو حرب و سپاهش پيروزى يافتند و بر « صحار » مسلط شده و مردم آنجا گريختند . اين رويداد در سال سيصد و شصت و دو