تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
( سيسيل ) فرمانروا نكرد همچنان بر طرابلس ( ليبى كنونى . م . ) « اجدابيه » و « سرت » هم بيرون از قلمرو بلكين نگاه داشته شد در طرابلس غرب عبد اللّه بن يخلف كنانى را كه شأنى مؤثر نزد المعز داشت . بحكومت نشاند . و براى وصول و ايصال ماليات آفريقا . « زيادة اللّه بن قديم » را و بر خراج عبد الجبار خراسانى و حسين بن خلف موصدى را گماشت و به آنها فرمان داد كه از يوسف بن زيرى اطاعت كرده منقاد او باشند . المعز لدين للّه . پيش از عزيمت بمصر ، چهار ماه در « سردانيه » مقيم بود ، تا اينكه از همه كار كه ميخواست انجام شود فراغت پيدا كرد و سپس از آنجا رهسپار مصر شد . و يوسف بلكين در ملازمت او بود و المعز بين راه به او توصيه و سفارشها در آنچه كه بايد بكند بنمود . ما شرح احوال سلف يوسف بلكين و دودمان او را تا آنجا كه نياز باشد خواهيم آورد . و يوسف را المعز لدين اللّه . از بين راه . بصوب قلمرو خودش روانه كرد و خود با سپاهيان خويش به طرابلس رسيد گروهى از لشكريانش به جبال « نفوسه » گريختند . آنها را خواست دستگير كند ولى بر آنها دست نيافت . سپس از طرابلس رو بمصر گذاشت . همين كه به « برقه » رسيد . محمد بن هانى شاعر اندلسى كه همراهش بود . به پنهانى كشته شد . نعش او را در كنار دريا يافتند كه بر رو بر زمين افتاده و كسى ندانست كى او را كشته است قتل او در اواخر رجب سال سيصد و شصت و دو رخ داد . محمد بن هانى از سخنوران چيره دست بود و لكن در ستايش المعز گزافه مىگفت تا آنجا كه علماء تكفيرش كردند . از جمله گفته‌هاى اوست كه ميگويد :
« ما شئت لا ما شائت الأقدار * فاحكم فانت الواحد القهار »
و اين سخت در مدح المعز است كه مفاد آن به زبان فارسى چنين خواهد بود كه سرنوشت ( قضا و قدر ) تو حكم كن كه تو واحد القهارى ( اين از صفات ربوبيت است م . )