تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
فخر الملك مايل به اين گفته شد ، و رسولى نزد بدر فرستاد كه او را آگاه از آمدن خود كند . همين كه بدر آن رسول را بديد ، او را دشنام داده و طرد كرد و به فخر الملك پيام فرستاده گفت : هلال چون ضعف خويش را دانسته به فريبكارى پرداخته و اين مكر و حيله است و رأى اين است كه گلوگاهش رها نكنيد كه نفس بكشد فخر الملك چون آن پاسخ دريافت كرد ، روحيه‌اش قوت گرفت . زيرا نزد خود بدر را متهم به تمايل به پسرش ميدانست . و سپاهش براى جنگ پيشرفت . با هلال جنگيدند و ديرى نپائيد كه هلال را به اسارت آوردند ، وى زمين ببوسيد و درخواست كرد او را تسليم پدرش نكند . فخر الملك درخواستش بپذيرفت و از وى نشانهء تسليم قلعه را خواست و او آن نشانى را بداد . مادر هلال و ساكنان قلعه از تسليم امتناع ورزيدند و زينهار خواستند فخر الملك به آنها امان بخشود و او با يارانش بر قلعه شدند و سپس از آن فرود آمدند و آن را تسليم بدر كردند و آنچه از اموال و غيرها در قلعه بود گرفت و مالى افزون بود و گفته شد كه ، در آن چهل هزار بدره درهم ( سيم ) و چهار صد بدره زر ، سواى جواهر نفيس ، و جامه‌ها و سلاح و غير ذلك بود ، و بيشتر شعراء ذكر آن كردند ، و از جمله آنان مهيار چنين سروده بود :
« فظنوك تعبا بحمل العراق * كأن لم يروك حملت الجبالا » « و لو لم تكن فى العلو السماء * لما كان غنمك منها هلالا » « سريت اليه ، فكنت السرار * له و لبدر ابيه كمالا »
به زبان فارسى اين معنى را ميبخشد كه : گمان به حمل عراق كردند كه خسته‌اى ، گوئى تو را نديدند كه كوهى را حمل كرده‌اى ، چنانچه در والائى به بلندى آسمان نبودى بكجا تو را غنيمت هلال نبودى رادمردى و بخشندگى و رفتار جوانمردانهء تو با او و بدر پدرش ، كمال بشمار است . »

بيان بازگشتن المؤيد به امارت اندلس و ماجراى آن

پيش از اين ، سبب خلع و زندانى شدن المؤيد را بيان كرده بوديم ، همين كه اين سال فرا رسيد به خلافتش بازگردانده شد . نام او هشام بن الحاكم بن عبد الرحمن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 324 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت