يمين الدوله بدنبال ابرهمنبال رفته تا اينكه به دژ « نغر » رسيد . اين « دژ » بر بلندى كوهى مرتفع بنا شده بود و هندوان آن را براى بت بزرگ خويش ساخته بودند و انواع ذخاير را قرنى پس از قرنى و گردن بندهاى جواهر به آنجا نقل كرده بودند . و به اعتقاد آنها عمل به آئين خود كرده . عبادتش ميدانستند .
و در طول زمان از آن ذخاير آنقدر در آنجا گرد آمده بود كه مانند آن شنيده نشده بود .
يمين الدوله در آن موقع با هندوان بجنگيد و محاصرهشان كرد . چون هندوان انبوه سپاه او بديدند . و حرص آنها را در قتال نگريستند . و بديدند كه هر كرت پس از كرت ديگر هجوم ميكنند . از فرجام كار بترسيدند و امان خواستند و در دژ را گشودند و مسلمانان دژ را متصرف شدند ، يمين الدوله باتفاق خواص ياران و معتمد بن خويش به دژ بالا رفت و ان جواهر كه فزون از شمار بود و از نقدينه نود هزار هزار درهم شاهى و از ظروف طلا و نقره هفتصد هزار و چهارصد من . بگرفت و در آنجا خانهاى بود پر از سيم به طول سى و عرض پانزده ذراع و كالاهاى ديگر جمله را بگرفت و با اين غنائم به غزنه بازگشت ، و آن جواهر را در فضاى خانه بمعرض تماشا گذاشت . نمايندگان ملوك كه بدربارش آمده بودند آنان را بار داد و ديدند آنچه را كه بمانند آن نشنيده بودند .
بيان حال ابى جعفر بن كاكويه
وى ابو جعفر بن دشمنزيار است و اينكه او را كاكويه ناميدند بدان سبب است كه پسر دائى مادر مجد الدوله بن فخر الدوله بن بويه بود . و كاكويه در فارسى بمعنى دائى است . مادر مجد الدوله او را بحكومت اصفهان گماشته بود . همين كه مجد الدوله از مادرش جدا شد و او را ترك كرد . وضع ابى جعفر هم به تباهى كشيد .
و نزد پادشاه بهاء الدوله رفت و مدتى نزد او اقامت كرد . سپس مادر مجد الدوله به رى بسوى فرزندش بازگشت . ابو جعفر از نزد بهاء الدوله گريخت و خويشتن بمادر مجد الدوله رساند وى دوباره او را با اصفهان بازگرداند . و در اصفهان كارش استوار گرديد و شأن او بزرگى يافت . و بخواست خداى بزرگ اخبار آن آنچه صحت داشته شده بازگو خواهد شد
.