تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
بن نوح با آنها بود چون آنها از حركت محمود آگاه شدند . رو به او نهادند . و در آخر جمادى الاول در مرو تلاقى حاصل شد . و نبردى شديد ، از پگاه تا شامگاه كه همگان آن را بديدند ، درگير بود و نتيجتا بكتوزون و فائق و همراهانشان منهزم شدند . عبد الملك و فائق به بخارا و بكتوزون قصد نيشابور كرد . ابو القاسم بن سيمجور هم از قهستان قصد نيشابور كرده و محمود چنان ديد كه قصد بكتوزون و ابا القاسم نمايد و فرصت اجتماع و گرد آوردن سپاه به آنها ندهد ، پس به طوس رفت ، بكتوزون از آنجا فرار كرد و بنواحى گرگان روى نهاد . محمود بزرگترين امراء و سركردگان لشكر خويش ارسلان جاذب ( در حاشيه نسخهء بدل خازن ) را با سپاهى جرار بدنبالش فرستاد و او را تعقيب كردند ، تا بگرگان ملحقش نمودند ، و ارسلان از آنجا بازگشت و محمود او را بجانشينى خود در طوس گذاشت و خود به هرات رفت . همين كه بكتوزون از عزيمت محمود از نيشابور آگاه شد ، به آنجا برگشت نيشابور را تصرف كرد ، محمود قصد او نمود . بكتوزون جاى درنگ نديد آنچنان رو بگريز نهاد كه از ترس به پشت سر هم ننگريست و از مرو عبور كرد آنجا را غارت كرد و به بخارا رفت و ملك خراسان محمود را مسلم گرديد و نام سامانيان از آنجا به زدود و بنام القادر باللّه خطبه خواند و تا آن وقت بنام القادر خطبه نخوانده بلكه بنام الطائع للّه خطبه ميخواندند و مستقلا متفرد در كشور گرديد . و اين منت خداى بزرگ است كه ملك بآنكس كه خواهد ميدهد و از آن كس كه خواهد بازميگيرد . محمود فرماندهى لشكر خراسان را به برادرش نصر داد و او را در نيشابور چنان كه خاندان سيمجور براى سامانيان بودند برقرار داشت ، و خود به بلخ مقر پدرش رفت و آنجا را پايتخت ملك خود نمود . و امراء و صاحبان اطراف خراسان طاعتش را پذيرفتند ، مانند خاندان « قريغون » و « جوزجان » كه ما بخواست خداى بزرگ ذكر آنها خواهيم نمود . او بمانند « كالشاهشاه » صاحب « غرشستان » و ما در اينجا اخبار اين « شار » بيان ميكنيم و گوئيم آگاه باشيد كه اين لقب « شار » لقب هر پادشاهى بود كه « غرشستان » را در تصرف داشت همچو لقب « كسرى » براى شاهان ايران و « قيصر »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 259 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت