تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
دار الخلافه به گريخت . اين شخص به نسب قرابت با الطائع داشت ، همين كه الطائع خلع شد ، فرار كرده نزد مهذب الدوله رفت . القادر باللّه كس فرستاد او را جلب كند مهذب الدوله او را از آنجا بيرون راند و ابن وثاب به مداين رفت ، خبرش به القادر رسيد ، او را دستگير و زندانى كرد و در اين سال فرار نمود و از بغداد به گيلان رفت و ادعا كرد كه الطائع للّه است و آنچه از كارها و تشريفات خلافت ميدانست بازگو كرد . محمد بن عباس پيشواى گيلان دخترش به او داد و پشت پيدا كرد و براى او به دعوت پرداخت مردم نواحى ديگر اطاعتش كردند و بنا بر عادت و مرسوم عشريه ( ده يك ) به او پرداختند . گروهى از اين قوم - گيلانيان - به قصد حج رفتند القادر آنها را احضار كرد ، و احوال خود بر آنان مكشوف داشت . و نامه بدست آنها در اين معنى نوشت . و قدحى در آن نگنجاند . مردم گيلان در امور خود به قاضى ابى القاسم بن كج رجوع ميكردند ، و ببغداد در اين مقوله نامه نوشته شد و بر گيلانيان واقع امر آشكارا شد و ابا عبد اللّه ( ابن وثاب ) را از ميان خود رانده و اخراج كردند .

بيان پاره‌اى از رويدادها

در اين سال كار بدر بن حسنويه شأن و منزلتى بزرگ يافت و از ديوان خليفه ملقب به لقب ناصر الدين و الدوله گرديد . نسبت به حرمين ( مكه و مدينه ) بسيار صدقات ببخشيد و خرج بسيار در مورد اعرابى كه در راه مكه بودند ميكرد كه حجاج از آزار آنها ايمنى داشته و دست از آزار آنان بكشند و يارانش را از تباهى و فساد نهى و منع كرد و راهزنى آنان موقوف داشت ، مقامش بزرگ و نامش شهره شد . در اين سال ابو على بن ابى الريان در واسط بوزارت مورد نظر قرار گرفت . و هم در اين سال ابو القاسم عبد العزيز بن يوسف جكار درگذشت .