براى روم و نجاشى براى حبشه و شار ابو نصر از پادشاهى كناره گرفته بود و به فرزندش شاه جاى خود را واگذار كرده بود و وى كند زبان و سبكسر بود . پدرش ابو نصر سرگرم علوم و مجالست با دانشمندان گرديد .
زمانى كه ابو على بن سيمجور بر امير نوح عصيان ورزيد سپاهيان به « غرشستان » روانه داشت و آنجا را محاصره كرد . و شاه شار و پدرش ابو نصر را از آنجا براند و آنان قصد دژ منيعى در آخر خاك ولايت خود كردند و در آنجا تحصن اختيار كردند تا اينكه سبكتكين به يارى امير نوح بپاخاست و شاه شار و پدرش بر سبكتكين فرود آمدند و او را عليه ابى على يارى كردند و بملك خود بازگشتند .
و اكنون همين كه يمين الدوله محمود خراسان بگرفت ، اطاعت از او نموده و خطبه بنام او خوانديد .
بعد از آن يمين الدوله ارادهء جهاد و رفتن به هندوستان كرد . و سپاهيان گرد آورد و آنها را بسيج كرد و به شاه شار نوشت و دعوتش نمود كه در آن غزوه ( جهاد ) همراه و گواه معركه باشد .
شاه شار خوددارى نمود و عصيان ورزيد . همين كه محمود از غزوهء خود از سند برگشت سپاهيان به سوى شاه شار فرستاد تا ملك او را تصرف كند و همين كه سپاهيان محمود به غرشستان وارد شدند ، پدرش ابو نصر زينهار خواست و خواست او برآورده شد و او را نزد يمين الدوله بردند و وى را گرامى داشت . ابو نصر از حق ناشناسى و ناسپاسى فرزندش و مخالفت او با يمين الدوله پوزش خواست . محمود به او دستور داد كه در هرات اقامت كند و موجبات رفاه و وسعت حال او را فراهم كرد و در آنجا بود تا اينكه بسال چهار صد و دو درگذشت .
و اما فرزندش شاه قصد همان دژ نمود كه در زمان ابى على در آنجا پناهنده و متحصن شده بود و آنچه هم از مال و دارائى داشت با يارانش بهمراه برده و در آنجا تحصن اختيار كرد . سپاه يمين الدوله او را در پناهگاهش تعقيب كردند و منجنيقها نصب كرده و در پيكار با وى روز و شب و بىامان كوشيدند باروهاى آن باستيان و حصن منيع منهدم گرديد و سپاهيان از روى آوار آن گذشته و شاه شار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٠