چون يقين به هلاك خود كرد زينهار خواست . سپاه همچنان با وى بجنگ ادامه داد تا اينكه او را اسير كردند و نزد يمين الدوله فرستادند . چون نزد يمين الدوله شد . او را با زدن ( با تازيانه يا وسيلهء ديگر معلوم نكرده . م . ) تأديب نموده سپس زندانيش كردند تا در زندان درگذشت . مرگ او پيش از فوت پدرش ( ابو نصر ) بود .
تعدادى مجلدات از كتاب « التهذيب » ازهرى در لغت به خط او ديدم و در آن اين نسخت آمده بود : محمد بن احمد بن ازهرى ميگويد . الشار ابو نصر اين جزء را از آغاز تا پايان براى من بخواند و بدست خود نوشت صحيح است و اين دليل است بر اشتغال او و دانش او در زبان تازى . زيرا كسى كه مصاحب شخصى بمانند ازهرى باشد و كتاب « التهذيب » او را بخواند ، او شخص فاضلى است .
بيان انقراض دولت سامانيان و تصرف ما وراء النهر بوسيلهء تركان
در اين سال دولت دودمان سامانيان بدست محمود بن سبكتكين و ايلك خان ترك منقرض گرديد . نام ايلك خان ابو نصر احمد بن على و لقب او شمس الدوله بود .
محمود چنان كه ذكر كرديم خراسان بگرفت . و در دست عبد الملك بن نوح تنها ما وراء النهر باقى ماند . عبد الملك همين كه از محمود شكست خورد و منهزم گرديد ، رو به بخارا نهاد و در آنجا فائق و بكنوزون و ساير امراء و بزرگان جمع آمدند و روحيهشان نيرو يافت . و شروع به گرد آوردن سپاه كردند و تصميم گرفتند كه به خراسان برگردند اتفاقا « فائق » درگذشت . مرگ او در شعبان اين سال بود همين كه او مرد . ضعف در نفوس آنها چنگ انداخت و نيروشان سستى يافت . زيرا كه فائق در ميان آنان مشير و مشار بود و او از اخصاء بندگان نوح بن نصر بود .
خبر ماجراى آنها به ايلك خان رسيد . با گروهى از تركان به بخارا رفت و نسبت به عبد الملك اظهار مودت و موالاة و غيرتمندى كرد ، گمان كردند در اظهار