حركت كردند . سپاه مجد الدوله در گرگان قرارگاه داشت ، و با آن سپاه تلاقى كرده و جنگيدند سپاه مجد الدوله از پيش روى آنها منهزم و رو به گرگان رفتند ، همين كه بآنحدود رسيدند مصادف با مقدمة الجيش قابوس شدند كه به آنجا رسيده بود . و يقين به هلاك خود نمودند و دوباره از پيش روى ياران قابوس گريختند . شادمانى بر شادمانى افزوده شد و شمس المعالى در شعبان اين سال وارد گرگان شد .
منهزمين به رى رسيدند سپاهيان از رى گرد آورده مجهز كرده روى به گرگان نهادند . و گرگان را محاصره كردند . نرخها در شهر گران شد . و سپاه نيز در تنگنا قرار گرفت و ليكن بارندگى و طوفان محاصره كنندگان را ناگزير بكوچيدن از از آن ناحيت كرد . شمس المعالى سر در پى آنها نهاد و آنان را به نبرد كشانده و جنگيدند سپاه رى منهزم گرديد و گروه بسيارى از اعيان آن اسير شده و اكثر آنها كشته شدند شمس المعالى اسيران را آزاد كرد و بر آباديهاى بين گرگان و استر آباد استيلاء يافت .
و ديگر اينكه اسپهبد ، به استقلال خود و جدا شدن از قابوس بينديشيد . اموال و ذخائرى كه بدست آورده بود او را غره كرد . سپاهيانى از رى به سوى او رفتند و مرزبان دائى مجد الدولهء در رأس آنها قرار داشت و سپاهيان اسپهبد را منهزم و او را اسير كردند و بنا به وحشتى كه مرزبان از مجد الدوله داشت براى شمس المعالى شعار دادند و در اين باره به شمس المعالى نامه نوشت و مملكت جبل را بالتمام به ممالك گرگان و طبرستان منضم كرد . و شمس المعالى فرزند خويش منوچهر را بفرمانروائى آن سرزمينها تعيين كرد و او « رويان » و « سالوس » ( شايد همين چالوس فعلى باشد . م ) بگشود قابوس با يمين الدوله محمود مكاتبه كرد و رابطه برقرار نمود و با وى صلح نمود و اتفاق بر آن كردند
بيان عزيمت بهاء الدوله به واسط و ماجراى او
در اين سال ، ابو على بن اسماعيل كه در واسط بود ، به طاعت بهاء الدوله درآمد