ديار فرنگيان در عمق خاك آنها پيشرفتند و « غرسيه » را به اسارت گرفتند . او پادشاه فرنگ و فرزند پادشاهى از پادشاهان آنها بود كه « شانجه » نام داشت و از بزرگترين و منيعترين پادشاهان فرنگيان بود . از تصادفات سرنوشت اينكه منصور را شاعرى بود كه او را ابو العلا صاعد بن الحسن الربعى ميناميدند كه از بلاد موصل به نزد منصور رفته بود و نزد او اقامت داشت و پيش از اين تاريخ او را ستوده بود همين كه منصور بجهاد رفت ابو العلاء به منصور پيش از اسارت « غرسيه » گوزنى را به پيشگاه منصور فرستاده و اشعارى كه سروده بود . با آن هديه به خدمت روانه داشت . از جمله ابيات مذكور اين بود :
يا حرز كل مخوف و أمان كل * مشرد ، و معز كل مذلل
جدواك ان تخصص به فلاهله * و تعم بالاحسان كل مؤمل
مفاد اين دو بيت به زبان فارسى چنين است : اى حافظ هر ترسندهاى و امان هر رانده شده و عزت بخش هر ذليل ، دهش و بخشش تو است كه اختصاص به اهل آن داشته و احسان تو است كه نسبت بهر آرزومندى گسترش دارد .
و در آن ره آورد . اين اشعار را سروده بود :
مولاى مؤنس غربتى ، متخطفى * من ظفر ايامى ، ممنع معقلى
عبد رفعت بضبعه ، و غرسته * فى نعمة اهدى اليك بايل
سميته غرسية و بعثته * فى حبله ليتاح فيه تفاؤلى
فلئن قبلت فتلك اسنى نعمة * اسدى بهاذ و نعمة و تطول
مفاد اين اشعار به فارسى چنين است : « سرور من كه مونس غربت ، و نجات بخش من از چنگال روزگار و پناهگاه من هستى . من بنده كه از دستش گرفتى و غريق نعمت خود نمودى « گوزنى » را بارمغان تقديم داشته و آن را « غرسيه » ناميده و با بند ( به گردن ) به خدمت فرستادم باشد كه تفأل من درست درآيد . و چنانچه اين ارمغان پذيرفتى بزرگترين نعمت مر است كه صاحب كرمى نسبت به من ارزانى داشته است » .
اين شاعر « گوزن » ارسالى را غرسيه ناميد كه تفأل به اسارت « غرسيه » زده