تا سيزدهم جمادى الاخره ، در پيرامون حران اردو زده بودند . پس از آن دو تن از اعيان شهر شبانه نزد ابى تغلب رفته ، با او صلح كرده براى مردم شهر زينهار گرفتند و به شهر برگشتند .
همين كه صبح شد و مردم شهر از اقدامى كه شبانه انجام شده بود ، آگاه شدند ، مضطرب گرديدند ، و سلاح بر گرفته ميخواستند آن دو تن را بقتل رسانند ، بعضى از اهالى شهر مردم را دعوت به سكون و آرامش نمودند و مردم ساكت شدند و اتفاق بر اتمام صلح كردند ، و همگى روى به ابى تغلب آوردند و دروازههاى شهر را بر رويش گشودند . ابو تغلب و خواهرانش و گروهى از ياران او به شهر حران وارد شدند . و نماز جمعه را در شهر ادا كردند و دوباره باردوگاه خويش بازگشتند . ابى تغلب « سلامه برقعيدى » را چنان كه مردم حران خواسته بودند . به فرماندارى آنجا گماشت . « برقعيدى » مردى با سلامت نفس بود و كار « رقه » را نيز به او واگذار كرد . اين شخص ( برقعيدى ) از اكابر ياران دودمان حمدان بشمار است .
ابو تغلب پس از تمشيت امور حران بموصل بازگشت . در حالى كه گروهى از نوجوانان حران را نيز بهمراه خود داشت انگيزهء سرعت او در بازگشت از حران اين بود كه « بنى نمير » در موصل بناى خرابكارى و شرارت گذاشته بودند و عامل ابى تغلب را در « برقعيد » بقتل رسانده بودند . او با شتاب بازگشت كه اشرار را گوشمالى بدهد و شر آنها را دفع نمايد .
بيان كشتن سليمان بن ابى على بن الياس
در اين سال سليمان بن ابى على بن الياس كه پدرش ايالت كرمان داشت كشته شد . و علت آن چنين بود كه به امير منصور بن نوح كه صاحب خراسان بود . گفتند كه كرمان از « قفص » و « بلوص » ( همان بلوچ است . م . ) با او يك دلاند و در اطاعت او هستند . و او را به طمع تصرف كرمان برانگيختند ، پس سپاهى به سوى كرمان گسيل داشت . همين كه بدان ايالت رسيد . « قفص » و « بلوص » و ديگر مردم سر از طاعت