عضد الدوله پيچيده و از او جدا شده بودند ، به امير منصور بن نوح پيوستند و كارش بالا گرفت و جمعش بزرگتر شد . در اين احوال « كوركير بن جستان » ( در حاشيه كوركيز و گورگين ) جانشين عضد الدوله در كرمان . قصد او كرده با او بجنگ و ستيز برخاست و با او جنگيد . در اين گير و دار سليمان و دو برادرزادهاش فرزندان « اليسع » كه « بكر » و « حسين » ناميده ميشدند كشته شدند و گروه زيادى از فرماندهان خراسان نيز در آن پيكار مقتول گرديده ، سر آنها به شيراز براى عضد الدوله فرستاده شد . و او نيز آنها را براى پدرش ركن الدوله فرستاد و گروه زيادى هم اسير شدند .
بيان فتنه صقليه ( سيسل )
در اين سال المعز لدين اللّه خليفه « علوى » ، « يعيش » مولى حسن بن على بن ابى الحسن را بر جزيرهء صقليه به فرماندارى گماشت . قبائل در دار الصناعهء آنجا گرد آمدند . بين موالى كتامه و قبائل فتنه پيدا شد و با يك ديگر جنگيدند . از موالى كتامه گروه زيادى به قتل رسيد و گروهى از موالى هم در « سرقوسه » ( همان سراكوس است . م . )
به قتل رسيدند .
شر و فتنه فزونى يافت . و دشمنى و كين خواهى بين آنها شدت پيدا كرد .
« يعيش » فرماندار كوشيد بين آنها صلح برقرار كند موفق نشد و با وى موافقت نكردند . مردم شرير در هر ناحيه سر برداشته و به نهب و غارت دست گشادند و به فتنه و فساد برخاستند . و برزگران و دهقانان و همچنين مردم در قلاع انتيل ميزيستند .
مورد تجاوز و تطاول پردامنهء خويش قرار دادند . گزارش اين رويدادها چون به المعز رسيد . « يعيش » را معزول كرد و بجاى او ابا القاسم بن حسن بن على بن ابى الحسين را به نيابت از جانب برادرش احمد بدان صوب گسيل داشته و منصوب كرد . و چون ابا القاسم به صقليه رسيد مردم از انتصاب او خرسند شدند و آتش شر و فتنه خاموش و از بين رفت و بر اطاعت از او اتفاق كردند
.