آشكار شد و به اسارت گرفته و نزد پدرش زندانى شد .
و اما ابو القاسم برادر ابى على وى مدت كوتاهى در خدمت سبكتكين به زيست سپس خلاف طاعتى از او سر زد . و قصد نيشابور كرد و ليكن بمراد خود نرسيد ، و محمود بن سبكتكين برگشت رو به او و از پيش روى محمود بگريخت و نزد فخر الدوله رفت و نزد او ماند و باقى اخبار او بخواست خداى بزرگ خواهيم ذكر كرد .
بيان درگذشت صاحب بن عباد
در اين سال صاحب ابو القاسم بن اسماعيل بن عباد وزير فخر الدوله در رى درگذشت وى از جهت دانش و فضل و تدبير و جودت رأى و كرم و داناى بانواع دانشها و عارف بامور نويسندگى و مواد آن ، در زمان خود بىهمتا بود . و رسائل آن مدون و مشهور است ، از كتابها آنقدر گرد آورد كه ديگران جمع نياورده بودند تا آنجا كه براى حمل آنها نياز بچهارصد شتر داشت .
چون وى بدرود زندگى گفت فخر الدوله ، ابو العباس احمد بن ابراهيم ضبى ملقب به كافى را به وزارت برنشاند .
همين كه زمان مرگش فرا رسيد به فخر الدوله گفت : من در خدمتگزارى ، در خدمت تو همه سعى خود را بجاى آوردم و چنان رفتار و شيوهاى در كارها پيشنهاد خود كردم كه جلب نيك نامى براى تو نمودم چنانچه كارهاى ملك آنگونه كه بود جريان داشت . كارهاى نيك آن منسوب به تو ميشد و من ترك و فراموش شده بودم و هر گاه عدول از آن ميكردم من سپاس داشتم و راه دوم نسبت به تو داده ميشد و مايهء سرزنش در دولت تو بود ( يعنى به راه بد مرو كه مايهء سرزنش دولت گردد . )
اين اندرز او بود تا اينكه درگذشت .
همين كه او درگذشت فخر الدوله مأموران گماشت كه دارائى و خانهاش زير نظر داشته باشند و آنچه در آن بود ، به خود انتقال داد . زشت باد خدمت به پادشاهان كه اينست كار آنها دربارهء كسانى كه اندرزشان دهند ، چگونه است رفتارشان با غير