بيان نجات يافتن ابى على و قتل خوارزمشاه
همين كه ابو على اسير شد و خبر آن به مأمون بن محمد والى گرگانيه رسيد دستخوش تلق و اضطراب گرديد و بر وى گران آمد . و سپاه خود گرد آورد و رو بسوى خوارزمشاه نهاده و به سمت « كاث » عبور كرد و آن شهرى از خوارزمشاه بود و آنجا را سپاهيان مأمون محاصره نمودند و با مردم جنگيدند . و با زور آن را گرفته ابا عبد اللّه خوارزمشاه را اسير نموده ابو على را احضار كردند و بند از او برداشتند و او را با خود بهمراه برده به گرگانيه بازگشتند . مأمون بعضى از ياران خويش را در خوارزم بجاى گذاشت و با آنچه بدست آورده بود برگشت و خوارزمشاه را حاضر كرد و پيش روى ابو على او را كشت !
بيان دستگيرى ابى على بن سيمجور و مرگ او
همين كه ابو على در گرگانيه نزد مأمون بن محمد ايمنى بدست آورد ، مأمون بامير نوح نامه نوشت و شفاعت او كرد . و طلب بخشش از او نمود . امير نوح خواهش او را اجابت كرد و امر كرد ابا على به بخارا برود . ابا على با بقيه ياران و خانوادهاش به بخارا رفتند ، چون به آنجا رسيدند سركردگان و سپاهيان او را دريافته و همين كه بر امير نوح وارد شدند فرمان بازداشت و دستگيرى آنها را داد .
به سبكتكين خبر رسيد كه ابن عزيز وزير امير نوح براى نجات ابى على تلاش مىكند كس بدان صوب فرستاد و ابا على را خواست و او را زندانى كرد و در زندان بسال سيصد و هشتاد و هفت درگذشت و اين پايان كارش بود و مآل حال خاندان سيمجور و سزاى كفران احسان سروران خود بزرگى و ميمنت يزدان زنده و پاينده و يكتا راست كه ملكش زوال ناپذير است .
ابو الحسن فرزند ابو على بيش از آن وقايع به فخر الدوله بن بويه پيوسته و فخر الدوله او را گرامى داشته بوى نيكى نمود . وى پنهانى به خراسان رفت و دل در هواى آن سرزمين داشت به گمان اينكه كارش پنهان خواهد ماند . ولى رازش