تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

382 سال سيصد و هشتاد و دو

بيان بازگشت ديلميان بموصل

بهاء الدوله ابا جعفر الحجاج بن هرمز را در پايان سال سيصد و هشتاد و يك ، با سپاهى بسيار بموصل گسيل داشته بود . او موصل را متصرف شد . عقيل و امير آنان ابو الذواد محمد بن مسيب بر جنگ با ابا جعفر مجتمع شدند . و چند زد و خورد ميان آنها روى داد كه ابا جعفر در جريان آن ستيزه‌جوئيها سطوت و شدت عمل نشان داد . تا آنجا كه ميان دو گروه و صفوف رزمندگان كرسى نهاده بر آن برنشست ، اعراب از مهابتش بيمناك شده بودند . ابا جعفر از بهاء الدوله نيروهاى امدادى خواست ، وى نيروئى به سركردگى وزير ابى القاسم على بن احمد ، بدان صوب گسيل داشت . عزيمت وزير ابى القاسم در آغاز اين سال بود . همين كه آن سپاه به ابا جعفر رسيد ، بهاء الدوله به او نوشت وزير ابى القاسم على بن احمد را دستگير نمايد . ابو جعفر دريافت كه چنانچه او را دستگير كند . در جمع سپاه اختلاف پديد آيد ، و اعراب ظفرياب ميشوند . پس در اين باره كارى نكرد . سبب صدور چنان دستورى به ابا جعفر اين بود كه ابن معلم وزير ابى القاسم را دشمن ميداشت و نزد بهاء الدوله از او سعايت كرد . بهاء الدوله شخص دهن بينى بود هر كس چيزى ميگفت شنيده و به كار مىبست . وزير از آن خبر آگاه شد ، پس با ابى الذواد ، بگفتگوى صلح پرداخت . و گروگانها بگرفت و ببغداد بازگشت . يارانش به او گفتند كه به ابى الذواد به پيوندد اين كار را بدور از بزرگ منشى خويش و پاى بند بودن در پيمان خود بدانست و همين كه ببغداد رسيد ، ديد كه ابن معلم دستگير و كشته و شر او كنده شده است . چون خبر دستگيرى ابن معلم و قتل او را به او اطلاع دادند آثار شكستگى خاطر در او آشكار شد ، خواص او گفتند : اين اندوه براى چيست شر دشمن از سرت كنده شد ؟