برمىداشت و آنجا كه ميخواست ميبرد . « شكر » احساس كار كنيزك نمود و تحمل آن نتوانست كرد و او را كتك زد . كنيزك خشمگين بدر منزل شرف الدوله رفت و حال « شكر » را بازگو كرد . گماشتگان شرف الدوله رفتند و او را گرفتند و نزد شرف الدوله بردند و خواست او را بكشد « نحرير خادم » شفاعت از او كرد . شرف الدوله شكر را به او بخشيد . « شكر » اجازهء حج درخواست نمود به او اجازه داده شد و به مكه رفت و سپس رو بمصر نهاد و در آنجا جايگاهى بزرگ يافت كه ذكر آن بخواست خداى بزرگ خواهيم آورد .
بيان عزل بكجور از دمشق
در اين سال بكجور ، از حكمرانى بر دمشق عزل شد . سبب اين بود كه وى در دمشق بنا را به بدرفتارى و كارهاى زشت و مذموم گذارده بود . وزير يعقوب بن - كلس از او رو گردان بود و عقيدهء خوب به او نداشت . مضافا باينكه اعمالى كه دربارهء ياران و هواخواهان او بكجور در دمشق چنان كه ذكر كرديم ، انجام داد و همين كه گزارش آن به ابن كلس رسيد ، براى عزلش فعاليت كرد و نزد العزيز باللّه قبايح اعمالش را ياد كرد . العزيز با عزل او موافقت نمود و سپاهى از مصر به فرماندهى « منير خادم » تجهيز كرد و آن سپاه روى بشام نهاد .
بكجور هم اعراب و غيره را گرد آورد و از دمشق بيرون شد . با سپاه مصرى نزديك « داريا » برخورد و پيكار بين آنها آغاز شد و قتال شدت يافت . بكجور و سپاهش منهزم گرديدند . بكجور از رسيدن « نزال » حكمران طرابلس بيمناك شده بود . چون از مصر به « نزال » نوشته شده بود كه به يارى « منير » به شتابد . همين كه بكجور منهزم شد و ترسيد از اينكه « نزال » برسد و دستگير شود . از آنان يعنى از منير و نزال امان طلبيد تا شهر را بدانها تسليم كند . با درخواستش موافقت شد .
بكجور آنچه از دارائى داشت جمع كرد . و خود را پنهان نمود تا مبادا مصريان نسبت به او غدر كنند . و بدور از ديد آنها به « رقه » رفت و بر آنجا مستولى گرديد .
« منير » شهر را - دمشق را - تحويل گرفت و مردم خرسند و از حكومت او شاد