تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
نهى از تعرض به ابى الفهم و كتامه كرد و به آن دو رسول دستور داد كه پس از انجام رسالت خود به كتامه بروند . آن دو فرستاده همين كه بمنصور رسيدند و رسالت خويش از جانب العزيز به او ابلاغ كردند زبان بدرشت گوئى نسبت به آنان و العزيز گشاده آن دو هم بدرشتى با او سخن گفتند . منصور بقيه ماه شعبان و رمضان آنان را نزد خود نگاه داشت . و آنها را ترك نكرد به كتامه بروند و براى جنگ با كتامه و ابى الفهم ، سپاه خود را مجهز كرد و بعد از عيد قربان حركت كرد و قصد شهر « ميله » نمود . و ميخواست مردم آن شهر را بكشد و زنان و فرزندانشان به اسارت بگيرد . مردم از شهر بيرون آمدند و گريه كنان تضرع نمودند ، منصور از آنها درگذشت ، باروى شهر را خراب كرد و از آنجا روى به كتامه گذاشت و رسولان العزيز هم با او بودند . منصور در حين حركت به هيچ كاخى و منزلى نميرسيد مگر آنكه آن را منهدم سازد . تا اينكه به شهر « سطيف » رسيد و آنجا پايگاه عزت كتامه بود و پيكارى بزرگ در آنجا رويداد و كتامه منهزم گرديد و ابو الفهم بكوهستانى سخت دشوار كه مردمى از كتامه در آنجا بودند و به آنها بنو ابراهيم ميگفتند ، گريخت . منصور پيكى بدانجا روانه داشت و آنها را تهديد كرد كه ابو الفهم را به او تسليم كنند . در پاسخ او گفتند : ابى الفهم مهمان ماست و او را تسليم نميكنيم و لكن خود كسى بفرست و او را دستگير كن ما ممانعت نخواهيم كرد . منصور مأموران خويش بدانجا فرستاد و ابى الفهم را دستگير كرد . و او را سخت به زد و سپس وى را كشت و پوستش را كند و صنهاجيها و بردگان منصور گوشت او را خوردند و گروهى از دعاة و وجوه كتامه نيز كشته شدند و منصور از آنجا به « اشير » بازگشت . و رسولان العزيز را بمصر بازگرداند و آنان به العزيز گفتند كه چه به روزگار ابى الفهم آورد و افزودند كه : ما از نزد شياطين بازگشته‌ايم كه گوشت آدميان ميخوردند . العزيز رسولى نزد منصور روانه كرد و هديه‌اى برايش فرستاد دلش بدست آورد و از ابا الفهم هم نامى نبرد .