در آن گير و دار كشته شدند . ابو البركات نامه بهمسر سيف الدوله نوشت و گفته بود كه من قصد سوء نداشتم . بانوى سيف الدوله با سخن خوشايند به دو نوشت و بعضى از آنچه كه در آن حادثهء شبانه از اردوگاه او به غارت رفته بود ، به دو بازگرداند . و يكصد هزار درهم هم برايش فرستاد و اسيران را آزاد كرد .
در آن هنگام ، ابو المعالى بن سيف الدوله فرزندش . در حلب با « قرغويه » غلام پدرش در نبرد بود .
بيان پارهاى رويدادها
در دهم محرم اين سال اهالى بغداد . چنان كه عادت كرده بودند ، به منظور سوگوارى بر حسين بن على رضوان اللّه عليهما ، بازارها بستند و تعطيل عمومى كردند .
در همين سال « قرامطه » رسولانى به « بنى نمير » و ديگر اعراب گسيل داشتند و آنان را دعوت باطاعت از خود كردند . اين دعوت را آنها پذيرفتند و سوگند به اطاعت ياد كردند و ابو تغلب بن حمدان براى « قرامطه » در « هجر » هداياى گرانمايه كه ارزش آن به پنجاه هزار درهم بالغ بود فرستاد .
در همين سال شاپور بن ابى طاهر قرمطى از عموهايش خواست كه زمام امور و كار لشكريان را به او سپارند و خاطر نشان آنان كرد كه پدرش اين امر را در عهدهء او گذاشت است . اعمامش او را در خانهاش زندانى كردند و دستاق به آن بر او گماردند و در نيمهء رمضان مردهء او را از آنجا بيرون آوردند و دفنش كردند و اهل بيتش را از گريه و شيون بر مرگ او منع كردند . پس از يك هفته به آنها اجازه دادند هر چه خواهند انجام دهند .
هم در اين سال در شب پنجشنبه چهاردهم رجب تمام قرص ماه گرفت و خسوف كامل رويداد .
در شعبان همين سال جنگى بين ابى عبد اللّه علوى و علوى ديگرى كه بنام اميرك