تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
طرد و تبعيد كند . طرد كرد . و چون مادرش از امنيت خويش اطمينان يافت . به او و كسانى كه در همراهى او باقيمانده بودند اجازهء ورود به شهر داد و ارزاق بدانها داد و « حران » بدون امير بماند و لكن خطبه بنام ابى المعالى بن سيف الدوله خوانده ميشد و گروهى از پيشوايان مردم در آنجا به تمشيت امور عامه پرداختند . پس از آن ابا المعالى در سال سيصد و هفتاد و دو از فرات عبور كرده رو به شام نهاد و قصد « حماة » كرد و در آنجا اقامت گزيد كه ذكر آن خواهيم كرد .

بيان خروج ابى خزر در افريقا

در اين سال ( سيصد و هفتاد و دو ) « ابو خزر زناتى » در افريقا خروج كرد . گروهى زياد از مردم بربر و « نكار » گرد او جمع آمدند . « المعز » شخصا به عزم قتال با او ، همت گمارد و به شهر « باغايه » رسيد ، ابو خزر نزديك به همان ناحيه با نمايندهء « المعز » در پيكار بود . و چون ابو خزر شنيد « المعز » نزديك شده كسانى كه گردش جمع آمده بودند ، از پيرامونش پراكنده شدند ، و « المعز » براى دست يافتن به ابو خزر كه متوازى شده بود ، او را دنبال كرد و راههائى ناهموار و دشوار پيمود . از اين رو بازگشت و در بازگشت « ابا الفتوح يوسف بلكين بن زيرى » را به تعقيب ابى خزر مأمور كرد كه بكدام راه رفته او را دستگير كند . « ابا الفتوح » بدنبال ابى خزر رفت و لكن بر او دست نيافت و چيزى از او پيدا نكرد . « المعز » به قرارگاه خود در « منصوريه » بازگشت . در ربيع الاخر سال سيصد و پنجاه و نه ابو خزر خارجى از « المعز » تأمين خواست و تقاضاى دخول در اطاعت او كرد . « المعز » تقاضايش را با خرسندى پذيرفت و عطاياى بسيارى به او بخشيد . بدنبال اين ماجرا ، نامه‌هائى از « جوهر » به دستش رسيد كه بنام او در مصر و شام دعوت كرده است ( مقصود تبليغ خلافت است . م ) و از « المعز » خواسته بود كه رهسپار بسوى او ( مصر ) گردد . « المعز » از وصول اين نامه بسى ابراز شادمانى كرد