رسيد . دستگير شد و ابى تغلب او را به دژ « كواشى » در شهر موصل به زندان افكند و دارائى او را كه بالغ بر پانصد هزار دينار بود متصرف شد .
همين كه ابو الفوارس دستگير شد . ابراهيم و حسين فرزندان ناصر الدوله از ترس گزند ابى تغلب نزد حمدان برادر خود رفتند و با او جمع شدند و به « سنجار » عزيمت نمودند .
ابو تغلب در رمضان سال سيصد و شصت از موصل رو به آنها گذاشت ابراهيم و حسين را توان برابرى با او نبود و هر دو برادر به او نوشتند و از او خواستند كه نزد او برگردند ولى در نهان اين خدعه انديشيده بودند كه چون نزد ابا تغلب رسيدند و به آنها تامين داده شد او را بكشند . ابا تغلب بخواست آنها پاسخ مثبت داد ، و رو به او گريختند و گروه زيادى از ياران حمدان هم از آنان پيروى كردند . در اين موقع حمدان از سنجار به عربان بازگشت . يار و همراه حمدان از ابى تغلب تامين خواست و پناهندهء او شد و او از خدعه و مكر ابراهيم و حسين ابو تغلب را آگاه كرد و چون خواست هر دو را دستگير كند از بيم او فرار كردند .
در اين اثنا « ان نما » غلام حمدان و نايب او در رحبه ، اموال حمدان را جمع كرده و رو به ياران ابى تغلب به « حران » گذاشت و ياران ابى تغلب در « حران » با فرماندار آنجا « سلامة البرقعيدى » بودند . اين پيش آمد « حمدان » را ناگزير ساخت كه به « رحبه » باز - گردد و ابا تغلب نيز به « قرقيسيا » رفت و فوجى از لشكريان خود را از نهر فرات عبور داد .
و حمدان در رحبه مورد فشار قرار گرفت . نميدانست چه كند و فرار بر قرار اختيار نمود و خويشتن را نجات داد و ابو تغلب بر رحبه مستولى گرديد ، و باروى شهر را نوسازى نمود و به موصل بازگشت و در ذى حجه سال سيصد و شصت وارد موصل شد .
حمدان پس از فرار از رحبه به بغداد رفت و در آخر ذى حجه سال سيصد و شصت وارد آن شهر گرديد و باتفاق برادرش ابراهيم در پناه بختيار قرار گرفتند . حسين برادر ديگرشان به نزد ابى تغلب رفت و از او طلب تامين كرد و نزد او باقيماند . حمدان و ابراهيم كه به بختيار پناهنده شده بودند مورد اكرام و احترام بختيار واقع شدند و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 6
مساهمون: ابن الأثير
ص٦