تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
ابن سنبر اسرار ابو سعيد و رمزهاى او را باصفهانى آموخت و علايم امامى كه در انتظار ظهور او بودند شرح داد . مرد اصفهانى نزد فرزندان ابو سعيد رفت و علايم ظهور را بيان كرد . ابو طاهر ( رئيس قرمطيان و فرزند ابو سعيد ) چون علايم را از او شنيد گفت : امامى كه ما براى او دعوت مىكنيم همين است قرمطيان هم بطاعت وى گردن نهادند بحديكه آن مرد اگر فرمان مىداد كه برادرى برادرش را بكشد اطاعت مىكردند . اگر كسى را بد مىدانست مىگفت : او مريض است و در دين ما شك برده بايد او را كشت . آنها هم فورا او را مىكشتند . ابو طاهر شنيد كه آن مرد - اصفهانى تصميم بر قتل او گرفته تا خود تنها بر كار چيره شود . ابو طاهر ببرادران خود گفت : ما در برگزيدن اين مرد اشتباه و خطا كرديم . من او را امتحان مىكنم تا معلوم شود . به او گفتند ما بيمارى داريم كه شفاپذير نيست آنگاه مادر خود را بسترى كردند و او را پوشاندند كه نداند كيست و چيست . او را بر سر بيمار بردند و گفتند : بيمار ما اين است او ندانسته گفت : بايد او را كشت . آنها روى مريض را باز كردند و گفتند : اين مادر ماست و تو دروغ گفتى آنگاه مرد اصفهانى را فورا كشتند ولى پس از اينكه عده بسيارى از آنها را كشت . كه اغلب آنان از بزرگان و دليران بودند اين اختلاف باعث شد كه آنها در « هجر » بمانند و جاى ديگر را قصد نكنند و موجب فساد و اغتشاش نگردند .