تو قوى قلب و اميدوار باشى تا قلب او را با سخن تند از جاى بكنى او ( ابو زكريا ) گويد : دانستم تا چه اندازه خردمند و با تدبير بود .
بيان استيلا و تسلط لشكرى بر آذربايجان و كشته شدن او
در آن سال لشكرى بن مردى بر آذربايجان غلبه يافت . اين لشكرى از آن لشكرى كه ياد آورده بوديم بزرگتر و نيرومندتر بود زيرا اين لشكرى جانشين وشمگير و امير بلاد جبل ( لرستان و كردستان ) بود . او مال بسيار گرد آورده و سپاهى عظيم تجهيز كرد و سوى آذربايجان لشكر كشيد . امير آذربايجان در آن زمان ديسيم بن ابراهيم كرده بود كه از ياران ابن ابى الساج بشمار مىآمد . او هم سپاهى تجهيز و با لشكرى جنگ كرد ولى در قبال او تاب نياورد و گريخت لشكرى تمام كشور او را گرفت جز اردبيل را زيرا مردم آن شهر بسبب حصار و بارو مصون ماندند و دفاع كردند و خود هم دلير و پايدار بودند در آن هنگام اردبيل مركز و اميرنشين آذربايجان بودند . لشكرى با آنها مكاتبه كرد و وعده نيكى داد ولى آنها مىدانستند ديلميان بدرفتار هستند زيرا نسبت بلرستان و كردستان و همدان ستم نموده بودند . لشكرى آنها را محاصره كرد و مدت محاصره به طول كشيد . پس از آن سپاهيان او توانستند بر ديوار و حصار بالا روند و باروها را از چند جا نقب زدند و داخل شهر شدند . لشكرى هر روز داخل شهر مىشد ولى شب در خارج مىخوابيد . اهالى شهر كوشيدند و سوراخها را بستند و دوباره تمرد نمودند و جنگ را از نو آغاز كردند . لشكرى پشيمان شد كه خرد و تدبير و احتياط را از دست داده بود . دوباره با آنها مكاتبه كرد . اهالى اردبيل ديسيم را پيغام دادند و با او قرار گذاشتند كه فلان روز او از پشت سر بر لشكر لشگرى حمله كند . او به آنها وعده داد و به يارى آنان لشگر كشيد و در روز موعود رسيد . آنها هم از درون شهر