روز بعد خليفه بابن رائق اطلاع داد و نامه كه به خط ابن مقله بود براى او فرستاد ابن رائق از خليفه تشكر نمود . نمايندگان هم در ميان رفت و آمد كردند كه درباره ابن مقله چه بايد كرد . در نيمه شوال ابن مقله را از محبس بيرون آوردند و دستش را بريدند و بمعالجه او پرداختند تا شفا يافت . او باز با راضى آغاز مكاتبه نمود و مقام وزارت را هم درخواست كرد و توضيح داد كه بريدن دستش مانع انجام كارهاى وزارت نخواهد بود . قلم را بدست بريده خود مىبست و مىنوشت ( خط ابن مقله معروف است ) . چون بجكم نزديك بغداد رسيد از خدام درگاه شنيد كه گفتگوى حمله بجكم را مىكردند به آنها گفت : اگر بجكم وارد بغداد شود مرا نجات خواهد داد و من ابن رائق را بكيفر مىرسانم . به كسانى كه دستش را بريدند نفرين مىكرد و دشنام مىداد . خبر آن نفرين و ناسزا به گوش راضى رسيد و ابن رائق هم شنيد هر دو ( خليفه و امير ) دستور دادند كه زبانش را قطع كنند . زبانش را بريدند و بزندانش سپردند . در زندان سخت خوار و بيچاره شد بحديكه كسى به او آب نمىداد و او با آن حال ناگزير بدست ديگرش آب از چاه مىكشيد و طناب را با دندان مىگرفت و سخت بيچاره و بدبخت شد تا مرد و او را در كاخ خليفه به خاك سپردند پس از آن خانواده او درخواست كردند كه نبش قبر كنند به آنها اجازه داده شد او را از گور بيرون بردند و در خانه خود به خاك سپردند باز هم نبش قبر كردند و جسدش را به خانه ديگر بردند و به خاك سپردند يكى از عجايب اتفاقات اين بود كه او سه بار وزير شد و براى سه خليفه وزارت كرد و سه بار سفر كرد كه دو بار بشيراز تبعيد شد و بار سيم خود بموصل رفت و سه بار او را دفن كردند و سه خادم مخصوص داشت
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٩