تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
ايجاد كنم تا بتوانم دربار خلافت را تصرف كنم . بريدى از آن پيغام سجده شكر نمود و براى بجكم سوگند ياد كرد و صلح ما بين هر دو برقرار گرديد و بجكم سوى واسط رهسپار شد آنگاه كوشيد كه بر ابن رائق غلبه كند و دربار خلافت را بگيرد .

بيان بريدن دست و زبان ابن مقله ( وزير )

در آن سال دست و زبان وزير ابو على بن مقله بريده شد و آن در ماه شوال بود . سبب بريدن آن اين بود كه ابو الفتح بن جعفر بن فرات چون از وزارت و ادارهء امور عاجز گرديد و راه شام را گرفت خليفه راضى باللّه ابو على بن مقله را براى وزارت برگزيد ولى كارى انجام نمىداد زيرا كارها در دست ابن رائق بود . ابن رائق هم تمام اموال و املاك ابن مقله را مصادره و تملك كرده بود . وزير با او مذاكره كرد كه اموالش را پس دهد و او قبول نكرد . وزير بياران ابن رائق توسل جست و از آنها خواست كه او را وادار كنند . چون حال را بدان گونه ديد كوشيد كه با حكم رابطه ايجاد و او را باحراز مقام ابن رائق تشجيع كند . براى وشمگير كه در شهر رى بود هم نامه نوشت براضى خليفه هم نوشت كه ابن رائق را دستگير كند همچنين ياران او را آنگاه خود وزير از آنها سه هزار هزار دينار دريافت خواهد كرد و نيز از او خواست كه بجكم را بخواند و او را بمقام ابن رائق بنشاند . راضى با آنكه آن كار را اكراه داشت و نمىخواست انجام دهد وزير را اميدوار كرد و او هم بجكم را آگاه كرد و در آن كار شتاب نمود و او را وادار كرد كه بغداد را بگيرد . ابن مقله از راضى خليفه درخواست كرد كه خود در كاخ خلافت اقامت كند تا كار ابن رائق پايان يابد و آنچه را كه هر دو تدبير كرده بودند انجام گيرد خليفه هم به او اجازه داد . او هم با لباس مبدل و بطور ناشناس بكاخ خليفه پناه برد و آن در يكى از شبهاى ماه رمضان به خود گفت ماه هنوز فروغ افكن نشده و مىتوانيم راز خود را بپوشانيم . كيفر او آن شد كه به ماه اعتماد كرد نه به خدا بدين سبب راز او آشكار شد و چون بكاخ خليفه رسيد خليفه او را نپذيرفت و دستور داد در يك حجره بازش بدارند