يكى از كسانى كه با او بيعت كرده بودند سبكتكين عجمى بود ( غير از سبكتكين پدر محمود يا سبكتكين حاجب ) او از سالاران بزرگ معز الدوله بشمار مىآمد و شيعه هم بود او گمان برده بود كه آن شخص علوى مىباشد به او نامه نوشت و دعوت كرد كه از مصر ببغداد بيايد و چون او دعوت را اجابت كرد و به محل انبار رسيد سبكتكين باستقبال او از طريق فرات شتاب كرد و او حمايت وى را بر عهده گرفت .
چون به او رسيد ندانسته او را ببغداد برد كه در آنجا دانست او فرزند مستكفى ( خليفه سابق ) عباسى مىباشد از عقيده خود برگشت . فرزند مستكفى هم آگاه شد و خود و يارانش ترسيدند . اتباع او پراكنده شدند . برادرش هم همراه او بود كه هر دو نزد بختيار رفتند و بختيار به آنها امان داد . پس از آن خليفه مطيع او را از بختيار گرفت و بينى او را بريد و بعد از او خبرى نرسيد كه يكسره گمنام و نابود گرديد .
بيان استيلاى عضد الدوله بر كرمان
در آن سال عضد الدوله بلاد كرمان را تملك نمود .
سبب اين بود كه ابو على بن الياس مدتى بس دراز در آن ملك امارت داشت مبتلا به مرض فالج شد و از مرگ ترسيد فرزندان بزرگ خود را كه سه مرد اليسع و الياس و سليمان بودند احضار كرد از يسع كه از پدر كدورت داشت پوزش خواست و او را جانشين خود نمود كه بعد از او الياس و بعد سليمان بنوبت امير باشند سپس بسليمان امر كرد كه به محل حكومت خود بازگردد كه آن محل بلاد سغد باشد و نيز دستور داد كه اموالى كه خود آنجا ذخيره كرد به خود اختصاص دهد مقصود او اين بود كه او را از دستگاه اليسع دور كند زيرا ميان دو برادر دشمنى بود او هم از پدر جدا شد ولى سيرجان را گرفت .
چون پدرش آگاه شد براى جنگ او لشكرى بفرماندهى اليسع فرستاد هم