برفعت و بلندى بدانم .
و نيز از اشعار او اين سه بيت است :
قد جرى فى دمعه دمه * فالى كم انت تظلمه
رد عنه الطرف منك فقد * جرحته منك اسهمه
كيف يسطيع التجلد من * خطرات الوهم تؤلمه
يعنى - خون او ( خود را گويد ) با اشك روان شده . تا كى تو به او ستم مىكنى ؟
چشم ( تير نگاه ) خود را از او برگردان زيرا تيرهاى نگاه تو او را مجروح كرده .
او چگونه مىتواند بردبارى و خوددارى كند در حالى كه خطرهاى وهم و خيال او را دردناك مىكند .
چون سيف الدوله وفات يافت فرزندش ابو المعالى شريف جانشين او شد .
اما ابو على بن الياس كه بيان وفات او در تاريخ سنه سيصد و پنجاه و چهار آمده .
اما كافور كه او امير مصر و يكى از بندگان محمد بن طغج اخشيد بود . بر مصر و شام استيلا يافت زيرا فرزندان خواجه او خردسال بودند . او اخته و سياه بود . متنبى هم او را مدح و هم هجو كرده . متنبى به قصد او بمصر رفت و اخبار او مشهور است چون كافور وفات يافت اين شعر بر سنگ قبر وى نقش شد :
انظر الى تغير الايام ما صنعت * افنت أناسا بها كانوا و قد فنيت
دنياهم ضحكت ايام دولتهم * حتى اذا انقرضوا ناحت لهم و بكت
يعنى - بنگر كه تغيير روزگار چه كرده ؟ مردمى را كه در آن زيست ميكردند نابود كرده و خود هم نابود شده .
گيتى براى آنها چندى خنديد و آنها را صاحب دولت كرد بعد چون آنها نابود شدند بر آنها گريست و نوحه و ندبه كرد .
ابو الفرج على بن حسين بن محمد بن احمد اصفهانى درگذشت او از اولاد محمد بن مروان بن حكم اموى و شيعه هم بود و اين يكى از عجايب بشمار مىآيد .