تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
و دستور داد او را از آن بلاد اخراج كنند و نيز نگذارند بسغد هم برود اگر بخواهد برود . اليسع لشكر كشيد و او را محاصره و بر او غلبه نمود . چون سليمان وضع را بدان گونه ديد اموال خود را برداشت و بخراسان پناه برد . اليسع هم بسامان رسيد و دستور داد سيرجان را غارت كنند كه بيغما رفت . قاضى شهر و اعيان بلاد از او درخواست عفو و گذشت نمودند كه عفو كرد . گروهى از ياران پدرش از او بيمناك شدند نزد پدرش سعايت كردند . پدر فرزند را بزندان سپرد و آن قلعه خود او بود مادر اليسع نزد مادر الياس رفت و از او شفاعت براى آزادى فرزندش خواست و به او گفت : امير آنچه را كه براى فرزندم عقد و عهد كرده بود نقض نمود بعد از اين نوبت فرزند تو ( الياس ) هم خواهد رسيد و اين ملك را از دست خاندان الياس خارج خواهد كرد چاره اين است كه تو با فرزندم مساعدت و او را آزاد كنى تا كار به نحوى خوب بازگردد . ابو على هم در آن مرض دچار غش و اغما مىشد و آن حال مدتى به طول ميكشيد كه هيچ به هوش نمىآمد . آن دو زن بر اين متفق و متحد شدند كه اليسع را هنگام اغماى پدر آزاد كنند . كنيزان را هم جمع كردند و او را از برج قلعه با بند فرود آوردند او هم زنجير را پاره كرد و سوى سپاه رفت سپاهيان از آزادى و ديدن او خرسند شدند و شادى كردند و فرمان او را به گردن نهادند . كسانى كه تفتين و سعايت كرده بودند گريختند و بعضى از آنها را دستگير كرد و برخى نجات يافتند او هم سوى قلعه عده فرستاد كه قلعه را بگيرد . چون پدرش به هوش آمد با او مكاتبه كرد و از او خواست كه از محاصره قلعه منصرف شود كه پدر با اموال و خانواده سوى خراسان رخت بكشد و كرمان را به او بسپارد و او در خراسان به يارى و نگهدارى فرزند خود بكوشد و نسبت به او مساعد باشد . اليسع قبول كرد و پدرش راه خراسان را گرفت و بسيارى از اموال خود را به فرزند واگذار كرد و به شهر بخارا رفت و امير منصور بن نوح او را گرامى داشت