و نيكى كرد و مقرب نمود ابو على منصور را وادار كرد كه سپاهى به شهر رى بفرستد و آن ملك را از بنى بويه بگيرد چنان كه شرح آن گذشت و خود در سنه سيصد و پنجاه و شش به مرض فالج درگذشت كه بيان نموديم . فرزندش سليمان هم در آن زمان در بخارا بود .
اما اليسع كه در امارت كرمان مستقر گرديد گروهى از اتباع عضد الدوله به او ملحق شدند و او نسبت به آنها نيكى كرد . بعضى از آنها نزد عضد الدوله بازگشتند .
اليسع بازماندگان آنها را متهم كرد و به آنها بدگمان شد سخت كيفر داد و مثله كرد ( پاره پاره ) . پس از آن گروهى از ياران خود بعضد الدوله پناه بردند عضد الدوله به آنها احسان كرد و مال داد و خوب نگهدارى كرد . چون اتباع اليسع تفاوت رفتار آن دو امير را ديدند از او بريدند و يكى بعد از ديگرى بعضد الدوله پيوستند و در يك بار هزار مرد از سالاران و بزرگان و اعيان قوم او را ترك كردند و نزد عضد الدوله رفتند .
چون اليسع حال را بدان وضع ديد ناگزير خانواده و مال خود را برداشت و به شهر بخارا پناه برد و پشت سر خود را نديد . چون عضد الدوله شنيد سوى كرمان لشكر كشيد و بر آن سامان مستولى گرديد و تمام املاك و اموال آل الياس را گرفت و آن در تاريخ ماه رمضان ( سال جارى ) بود . ايالت كرمان را به فرزند خود ابو الفوارس واگذار كرد و او بعد از آن عراق را گرفت و لقب شرف الدوله را يافت .
عضد الدوله كورتكين بن جستان را در كرمان گذاشت و خود بفارس بازگشت امير سيستان هم با او مكاتبه كرد و بنام او خطبه خواند . اين هم يكى از اسباب ضعف و زوال سامانيان بود و يكى از موجبات طمع ديگران بملك آنان گرديد .
اما اليسع كه چون به شهر بخارا وارد شد امير او را گرامى داشت و به او احسان كرد ولى او آغاز ناسزاگوئى كرد كه امير از يارى او تسامح كرده و سامانيان نتوانستند به او مدد بدهند و او را بكشور خود بازگردانند بدين سبب او را بخوارزم تبعيد كردند . ابو على بن سيمجور آگاه شد اموال و بار و بنه او را كه در يكى از نقاط
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٩