خراسان گذاشته بود ربود و هر چه اليسع داشت تاراج كرد . اليسع در خوارزم به درد چشم و رمد مبتلا شد شدت درد و دلتنگى و نا اميدى او باعث شد كه خود بدست خويش چشم دردناك خود را از حلقه بيرون بكشد و اين كار موجب هلاك او گرديد و پس از آن نام و نشان خاندان الياس در كرمان و سامان ديگر گم شد اين بليه ناشى از عصيان او نسبت به پدر و ميوهء تلخ عاق بودنش شمرده شد .
بيان قتل ابى فراس بن حمدان
در ماه ربيع الاخر آن سال ابو فراس بن ابى العلاء سعيد بن حمدان كشته شد .
سبب قتل او اين بود كه او در شهر حمص اقامت داشت ميان او و ابو المعالى بن سيف الدوله بن حمدان اختلاف رخ داد ابو المعالى او را احضار كرد و ابو فراس به محل « صدد » پناه برد آن محل يك قريه كوچك در صحرا نزديك حمص بود .
ابو المعالى اعراب بنى كلاب و ديگران را جمع و تجهيز كرد و بدنبال ابو فراس فرستاد آنها بفرماندهى « قرعويه » بتعقيب او رفتند و ابو فراس را غافل گير كردند اتباع او امان خواستند و تسليم شدند خود او هم بطور گمنام با اتباع خود آميخت در عرض راه « قرعويه » او را شناخت و بغلام خود گفت او را بكش غلام او را كشت و سرش را بريد و تنش را در بيابان انداخت كه بعضى از اعراب آن را به خاك سپردند .
ابو فراس خود خال ( دائى ) ابو المعالى بن سيف الدوله بود . راست گفت هر كه گفت :
« الملك عقيم » ( سترون ) ( ابو فراس بزرگترين و بهترين امير و شاعر و مجاهد در عالم تشيع و تعصب براى على و اولاد على مشهور بود . قتل او بدستور خواهر زاده و نواده عم خود موجب تاسف گرديد . اشعار نغز بسيار از او مانده و نيز قصائدى در مناقب آل على و تفضيل آنان بر بنى العباس روايت شده است )
.