تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
و تجهيز سپاهيان باشند و بسپاه او ملحق شوند . پس از آن لشكرها را تجهيز و بفرماندهى امير سپاه خراسان به آن سامان روانه كرد . امير سپاه هم ابو الحسن محمد بن ابراهيم بن سيمجور دواتى بود به او دستور داد كه مطيع وشمگير باشد و بامر و دستور او عمل كند و او فرمانده كل سپاه باشد . چون خبر بركن الدوله رسيد خود را دچار يك امر پيش بينى نشده ديد كه او را سخت مضطرب نمود و بقيام و قعود و بيم و نگرانى مبتلا كرد و دانست كار به حد نهايت رسيده و از چاره و تدارك گذشته . ناگزير زن و فرزند خود را باصفهان فرستاد و به فرزند خود عضد الدوله نوشت و مدد خواست همچنين بعز الدولهء بختيار برادر زاده خود نوشت و يارى خواست . اما عضد الدوله كه او سپاهى تجهيز و روانه راه خراسان كرد كه چون خراسان از سپاه تهى گشته آن را بگيرد خبر باهالى خراسان رسيد آنها ترسيدند و از ادامه پيشرفت خوددارى نمودند ولى بعد سير خود را تا دامغان ادامه دادند . ركن الدوله هم با لشكرهاى خود از شهر رى خارج و بمقابله خراسانيان تهور نمود ناگاه خبر مرگ وشمگير رسيد . براى وشمگير هدايا از امير خراسان رسيده بود كه از جمله آنها اسبهاى تندرو و اصيل بود وشمگير سوار يكى از آنها شد و به شكار رفت كه يك خوك وحشى بر اسب او حمله كرد اسب هم سوار خود را بر زمين انداخت خون از بينى و گوش وشمگير جارى شد و او مرد و آن در تاريخ ماه محرم سنه سيصد و پنجاه و هفت بود . تمام تصميمات و تدبيراتى كه براى لشكركشى و كشورگشائى به كار رفته بود هدر گرديد و خداوند ركن الدوله را از خراسانيان آسوده فرمود . چون وشمگير درگذشت فرزندش بيستون جانشين پدر گرديد و با ركن الدوله مكاتبه و صلح نمود . ركن الدوله هم براى يارى او مال و لشكر فرستاد . يكى از داستانهاى شگفت آور اين است كه براى مردم عبرت آور و معرف مكارم اخلاق و بزرگوارى و حسن نيت مىباشد كه هنگام قدرت كرم و مروت