او كسى بود كه ارسال پيك تندرو را ايجاد كرد زيرا مىخواست خبر وقايع خود را زودتر بركن الدوله برساند . در عهد او چند دونده و رونده و پيك سريع السير بوجود آمدند كه بر تمام پيكهاى تندرو تفوق و امتياز داشتند يكى فضل و ديگرى مرعوش بودند كه هر يك از آنها روزى بيشتر از چهل فرسنگ راه را طى مىكردند .
بآنها حقوق و مواجب بسيار مىداد و نيكى مىكرد . يكى از آن دو شيعه بود و ديگرى سنى و دو گروه مردم شيعه و سنى براى آن دو تعصب مىكردند و يكى را بر ديگرى مقدم مىداشتند .
بيان بدرفتارى بختيار و فساد حال او
چون معز الدوله به حال نزع افتاد وصيت كرد كه فرزندش بختيار بايد مطيع عم خود ركن الدوله باشد و هر چه بكند بدستور و امر او باشد و نيز مطيع عضد الدوله پسر عم خود باشد زيرا او بزرگتر از عز الدوله بختيار و سياستمدارتر بود و نيز وصيت كرد كه دو منشى خود ابو الفضل عباس بن الحسين و ابو الفرج محمد بن عباس كه لايق و كاردان و استوار بودند به حال خود ابقا نمايد و از ديلميان و تركان و بالاخص سبكتكين حاجب خوب نگهدارى كند او به اين وصيت عمل نكرد بلكه بر خلاف آن رفتار نمود و خود سرگرم لهو و لعب و عيش و نوش و معاشرت زنان و مسخرهها و مطربين و مغنيان گرديد . بعد هم دو منشى پدر خويش و سبكتكين را آزرد . آنها هم از او رنجيدند و سبكتكين از حضور بكاخ او امتناع نمود علاوه بر آن سالاران و بزرگان ديلمى را از مملكت اخراج و تبعيد كرد زيرا باملاك و مقاطعههاى آنها طمع كرد كه اموال و املاك آنها و ياران پيوسته به آنها را تملك كند . تابعين آن بزرگان و سالاران چون وضع را بدان گونه ديدند ضد او متحد شده و افزايش حقوق را مطالبه نمودند او ناگزير هر چه خواستند داد تركان هم به آنان اقتدا كرده و مانند آنها زياده را خواستند . او نتوانست بسبكتكين آزار