تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
و او را امير ديار خود باضافه سامان ديگر نمايد و نسبت به او مساعدت و نيكى بسيار كند از او هم خواهش كرد از غارت حجاج و راهزنى خوددارى كند و حجر اسود ( سنگ سياه كعبه ) به مكه بازگرداند و نيز براى او حقوق و مواجب از بصره معين كرد به شرط اينكه بنام خليفه خطبه بخواند و در هجر محل اقامت خود خطبه كند . حجاج بواسطه اين اقدام در امان بودند و فريضه حج را ادا نمودند و بسلامت بازگشتند و قرمطيان متعرض آنان شدند . در آن سال در ماه ذى القعده محمد بن ياقوت اهواز را قصد كرد كه با سپاه مرداويج نبرد كند . سپاهيان ساجيه و حجريه را تجهيز كرد و به آنها مال داد كه لوازم جنگ را تهيه كنند آنها از رفتن خوددارى كردند . همه جمع شدند و خانه محمد بن ياقوت را قصد كردند او هم به آنها درشت گفت و آنها دشنام دادند و خانه او را سنگسار كردند و ناسزا گفتند روز بعد باز خانه او را قصد كردند و درشت گفتند و با محافظين و نگهبانان نبرد كردند . اتباع محمد آنها را هدف تير نمودند و آنها بازگشتند و محمد از لشكر كشى و رفتن باهواز بازماند . در آن سال گروهى از اتباع ابو طاهر قرمطى با كشتى سوى « توج » لشكر كشيدند . چون پياده شدند و از كشتىها دور افتادند والى « توج » كسانى را فرستاد كه كشتىها را آتش زدند . مردم را هم بجنگ قرمطيان وادار كرد . بعضى كشته و برخى مجروح شدند . يكى از اسراء ابن الغمر بود كه از سالاران بزرگ قرمطى بشمار مىآمد . والى آنها را ببغداد فرستاد آنها را برسوائى و خوارى وارد كردند و بزندان سپردند كه ما خبر آنها را در شرح حال قاهر نوشته بوديم . در آن سال قاهر باللّه ( خليفه ) اسحاق بن اسماعيل نوبختى را كشت . اسحاق مذكور خود قاهر را نامزد خلافت كرده بود كه او را كشت و اين مانند اين مثل معروف كالباحث عن حتفه بظلفه يعنى مانند كسى كه مرگ خود را باسم خود بيرون مىكشد ( حتف مرگ است و ظلف سم است و اين مثل بمناسبت سجع آمده كه مثلا اسب يا چهار پاى ديگر باسم خود زمين را مىكند و بجاى ريشه علف مرگ