به تمام شهرها هم نامه نوشت و مژده گرفتارى و مرگ او را داد . پس از آن عده ديگر بر منصور قيام و خروج كردند يكى از آنها محمد بن خزر بود منصور بر همه پيروز شد .
محمد مزبور قصد يارى ابو يزيد را داشت و آن در سنه سيصد و سى و شش بود . فضل - بن ابى يزيد هم قيام كرد مرتكب فساد و راهزنى و غارت شد . بعضى از يارانش به او خيانت كردند و او را كشتند و سرش را بريدند و نزد منصور بردند و باز آن در همان سال سيصد و سى و شش بود منصور به شهر مهديه بازگشت و آن در ماه رمضان سال جارى بود .
بيان كشتن و سوزاندن ابو الحسين بريدى
در ماه ربيع الاول سال جارى ابو الحسين با درخواست امان وارد بغداد شد و توزون به او امان داد . ابو جعفر بن شيرزاد او را در جنب خانه خود سكنى داد و گرامى داشت . ابو الحسين خواهش كرده بود كه آنها او را نسبت ببرادرزادهاش يارى و تقويت كنند تعهد هم نمود اگر بحكومت بصره منصوب شود مال بسيار به آنها ( توزون و ابن شيرزاد ) بدهد آنها هم وعده مساعدت و ارسال لشگر دادند برادرزادهاش آگاه شد مال فرستاد و آنها خلعت و فرمان فرستادند و او را بحكومت خود قرار دادند . چون ابو الحسين نا اميد شد كوشيد كه خود منشى توزون شود و ابو جعفر بن شيرزاد را باز بدارد ابن شيرزاد بر توطئه او آگاه شد كوشيد تا آنكه ابو الحسين را گرفت و سخت تازيانه زد :
ابو عبد اللّه بن موسى هاشمى در روزگار تسلط ناصر الدوله از فقهاء و قضات فتوى نامه گرفته بود كه ريختن خون او ( ابو الحسين ) روا باشد ابن شيرزاد همان قضات را احضار كرد و خط آنها را نشان داد آنها اعتراف كردند كه آن فتوى را خود دادهاند آن هم در كاخ خليفه ابو الحسين را هم احضار كرد و