تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
در همان روز براى منصور شخصى را از كتامه آوردند كه ادعاى خداوندى مىكرد منصور دستور داد او را بكشند كه كشتند . قبيله ( هواره ) و بسيارى از اتباع ابى يزيد امان خواستند و منصور به آنها امان داد . منصور سوى قلعه كتامه لشكر كشيد و ابو يزيد را محاصره كرد . سپاه خود را در پيرامون قلعه چند قسمت نمود و اتباع ابى يزيد جنگ را به آنها آغاز كردند منصور چند بار بر قلعه حمله كرد و در آخرين بار اتباع او قسمتى از قلعه را گرفتند و آتش افروختند ياران ابو يزيد گريختند و زار زار آنها را كشتند و كشتار بسيار سختى رخ داد ابو يزيد و فرزندانش و سالاران و اعيان سپاه او بيك كاخ محكم در ميان قلعه پناه بردند . درهاى آن كاخ با آتش سوخت . شب هم فرا رسيد منصور دستور داد كه در پيرامون آن قلعه بر تمام كوهها آتش افروزند مبادا ابو يزيد بگريزد و آتش مانع فرار او گردد . از فزونى آتش شب مانند روز روشن گرديد . در آخر شب اتباع او خارج شدند و او را بر سر و دوش كشيدند و بر سپاه سخت حمله كردند و سپاه ناگزير به آنها راه داد آنها هم او را نجات دادند و خود آنها هم نجات يافتند . بسيارى از جنگجويان هم از قلعه فرود آمدند و اسير شدند آنها خبر دادند كه ابو يزيد گريخته و نجات يافته منصور فرمود او را دنبال كنند و گفت گمان مىبرم كه او نزديك ما باشد آنها در حال جستجو بودند كه ناگاه ابو يزيد را گرفتند و آوردند زيرا سه مرد او را از قلعه بر دوش گرفته و نجات دادند چون او را فرود آوردند گذاشتند و گريختند . علت اينكه او را بر دوش كشيده بودند اين است كه او لنگ بود او هم لنگان لنگان خواست از راه ناهموار بگذرد كه در يك جاى بد و سخت افتاد و به او رسيدند او را نزد منصور بردند . منصور براى شكر خداوند به زمين افتاد و سجده كرد . مردم در اطراف او همه تكبير و همهمه كردند . ابو يزيد تا آخر ماه محرم سنه سيصد و سى و شش ماند و بعد از شدت درد و زخم مرد . منصور دستور داده بود كه قفسى براى او بسازند و او را در آن قفس جا دهند با او دو بوزينه هم قرار داده بود بود كه او را مسخره كنند پس از مرگ دستور داد پوستش را بكنند و پر كاه كنند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 159 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت