خدا مىداند كه من به او نگفتهام كه من خدا هستم . ابن عبدوس گفت : او هرگز ادعا نكرده كه خدا مىباشد ولى او باب امام منتظر است و او قائم مقام ابن روح مىباشد . من گمان مىكنم كه اين عقيدهء را براى تقيه ( پرهيز ) مكتوم كرده است . پس از آن چندين بار نزد خليفه احضار شدند . فقهاء و قضات و منشيان و سالاران و بزرگان را هم حاضر كردند در آخرين روز فقهاء فتوى دادند كه خون او مباح است شلغمانى و ابن ابى عون هر دو را بدار آويختند ( مانند واقعه باب و مريد او كه در آذربايجان بدار آويخته شدند ) و آن در ماه ذى القعده ( سال جارى ) بود و پس از مرگ هر دو به آتش سوختند .
از عقايد او اين بود كه او خداى خدايان بر حق است . او قديم و ازلى و ظاهر و باطن و روزى دهنده خداوند كامل به تمام معنى . او مىگفت كه خداوند سبحانه و تعالى من هستم او در هر جائى كه بخواهد به قدر لزوم حلول مىكند . او ضد را ( شيطان ) آفريد كه دليل وجود او باشد از جمله عقايد او اين است كه او در آدم حلول كرده و نيز در ابليس حلول نموده با اينكه هر دو ضد يك ديگرند ولى از خالق اضداد و حلول كننده در اضداد است . دليل بر حق خود از حق بهتر است . ضد شىء به آن شىء نزديكتر است .
( خرافات و اوهام غير قابل تفسير ) . خداوند اگر در جسم ناسوتى حلول كند قدرت خود را ظاهر مىكند كه خود خداوند تواناست . چون آدم غيبت كرد لاهوت در پنجگانه ناسوت حلول كرد و پديد آمد .
اين پنجگانه هر يكى كه ناپديد مىشد ديگرى بجاى آن پديد مىآيد و در قبال آن پيچ پر پيچ ابليس كه ضد آنهاست آفريده شده . لاهوت در ادريس ( پيغمبر ) جمع و حلول كرد و نيز در ابليس كه ضد ادريس است جمع و حلول نمود و بعد از آن لاهوت از آن دو ضد پراكنده شد چنان كه از آدم و ابليس پراكنده شد . لاهوت بعد از آدم در نوح جمع شد همچنين در ابليس نوح كه ضد اوست و چون نابود شدند لاهوت پراكنده شد و بعد در هود ( يكى از پيغمبران بنى اسرائيل ) و ابليس مقابل او جمع شد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 15
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥