و باز پراكنده گرديد و در صالح عليه السلام جمع شد كه در عين حال در ابليس ضد او هم بود كه همان ابليس پاى شتر صالح را بريد و باز ناپديد شد و در ابراهيم عليه السلام ابليس ضد او جمع شد كه ابليس او و نمرود بود و چون هر دو رفتند در هارون و ابليس او جمع شد كه ابليس او فرعون بود و باز پراكنده شد و در سليمان و ابليس او جمع و پراكنده شد و بعد در عيسى و ابليس او قرار گرفت و از عيسى بشاگردان ( حواريون ) و شياطين آنها منتقل شد و بعد از آنها در وجود على بن ابى طالب و ابليس او جمع شد خداوند در همه چيز و هر معنى و حال ظاهر مىشود خدا در وجود همه كس مىباشد و در فكر و انديشه و خاطر هر انسان است و اگر انسان خوب تفكر كند انگار خداوند را عيانا مشاهده مىكند . لفظ اللّه هم يكى از معانى خداوند است . هر كه مردم به او نياز يابند خدا محسوب مىشود بدين سبب هر انسانى كه مورد احتياج است خدا مىباشد هر يكى از اتباع من هم مىتواند نسبت به زير دستان خدا باشد و بگويد :
من خداى فلان و فلان هستم و فلان خداى خداى من مىباشد تا خداوند به شخص ابن ابى القراقر منتهى شود كه او مىتواند بگويد : من خداى خدايان هستم و بعد از او و بالاتر از او خداوندى نيست .
حسن و حسين هم فرزند على بن ابى طالب نمىباشد زيرا خدا فرزندى ندارد ( مؤلف اين عبارت را براى حسن و حسين آورده رضى اللّه عنهما و اين جمله براى على كرم اللّه و جمعه غالبا مانند شيعيان عليه السلام مىنوشت و كرم اللّه را اهل سنت و جماعت مىنويسند و اين جمله بهتر است . زيرا معنى آن است : خداوند روى على را گرامى داشته كه براى بت سجده نكرده بود و ديگران از ياران پيغمبر اين فضيلت و كرامت را نداشتند ) ( بعد مىنويسد ) : كسى كه صفات خداوندى در او جمع شده ( يعنى على ) از داشتن پدر و فرزند منزه است . آنها ( يعنى پيروان شلغمانى و باب ) موسى و محمد را خائن مىدانستند زيرا هارون موسى را فرستاد و دستور داد ( كه بدستور او عمل نكرد ) و على محمد را رسول نمود و هر دو نسبت به آن دو ( هارون و على ) خيانت كردند . آنها ادعا مىكنند كه على بمحمد مهلت داد كه در غار سيصد و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦