تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
آنها موافق بودند و علوى بودن آنها را تأييد كردند . يكى از ادله صحت نسب آنها شعر سيد رضى مىباشد كه چنين گويد :
ما مقامى على الهوان و عندى * مقول صارم و انف حمى البس الذل فى ديار الاعادى * و بمصر الخليفة العلوى من ابوه ابى و مولاه مولا * ى اذا ضامنى البعيد القصى لف عرقى لعرقه سيدا * الناس جميعا محمد و على ان ذلى بذلك الجوعز * و اوامى بذلك الربع رى
يعنى : براى چه من با خوارى اقامت كنم و حال اينكه داراى زبان مانند شمشير برنده و انف ( بينى كنايه ) حامى عزت ( كه خوارى را نمىپذيرد ) مىباشم . من در بلاد دشمنان لباس ذلت را مىپوشم و حال اينكه خليفهء علوى در مصر زيست مىكند . ( آن خليفه ) پدرش پدر من و مولاى او مولاى من است ( او حامى من است ) اگر آن كسى كه دور باشد ( خليفه عباسى ) به من آزار و خوارى برساند رگهاى من و او را دو خواجه عالم با هم تابيده كه آن دو محمد و على باشند . خوارى من نزد او عزت است و تشنگى من در آن ديار سيرابى است . اينكه چنين شعرى را در ديوان خود نياورده از بيم ( بنى العباس ) بوده و آنچه را در محضر ثبت كرده و بدان تصريح و اعتراف نموده ترس از او ( از بنى العباس ) بوده و ترس بيشتر از اين كارها مىكند . آنچه براى تصديق و تأييد ( نسب علويها ) آمده اين است كه چون قادر بر آن اشعار آگاه شد قاضى ابن باقلانى را نزد شريف ابو احمد موسوى پدر شريف رضى فرستاد و پيغام داد كه تو مقام خود را نزد ما خوب مىشناسى و مىدانى كه ما مستعد پذيرفتن دوستى تو مىباشيم و در اين دولت ترا مقدم و پيشوا مىدانيم و تو داراى مراتب ارجمند هستى كه با همان مراتب قدر خليفه را خوب مىدانى و اين با آنچه فرزند تو اظهار كرده منافات دارد زيرا شنيده‌ايم كه او اشعارى سروده كه چنين باشد و چنان اى كاش