( نخستين داعى و مبلغ دولت فاطمى ) بالا گرفت و نيرو يافت . احول ( چپ چشم . لوچ ) در قبال او ( عبد اللّه شيعى ) قوى بود چون كشته شد مملكت براى پيشرفت كار او تهى و بلا مانع گرديد . زيادة اللّه براى جنگ او ( عبد اللّه شيعى ) سپاه فرستاد كه فرمانده آن سپاه ابراهيم بن اغلب يكى از بنى اعمام او بود . عدهء سپاه بالغ بر چهل هزار مرد جنگى بود جز كسانى كه به آن سپاه پيوسته و داخل جنگ شده بودند . نبرد رخ داد و آن سپاه از ابو عبد اللّه شكست خورد و گريخت كه بعد از اين شرح آن را خواهيم داد .
چون خبر گريز سپاه بزيادة اللّه رسيد دانست كه قادر بر زيست نخواهد بود زيرا آن نيرو بزرگترين و بهترين قوه او بود كه از دست رفت . اهل و عيال و مال و منال و چيزهاى ديگر را جمع كرد و برداشت و سوى شرق كشور رهسپار شد و بمردم گفت : خبر شكست و گريز عبد اللّه شيعى رسيده ( بالعكس ) به آنها هم دستور داد كه بمتابعت او بشتابند . زندانها را هم شكست و رجالى را كه بزندان افكنده بود كشت . بعضى از رجال دولت به او پند دادند كه چنين نكند و نگريزد و به او گفتند كه ابو عبد اللّه هرگز قدرت اين را نخواهد داشت كه به تو حمله كند او بناصحين خود دشنام داد و نصيحت را نپذيرفت و گفت : شما ميخواهيد كه ابو عبد اللّه مرا اسير كند و من ناگزير باشم كه تسليم شوم . هر يك از متابعين و خواص و ياران او رفتند كه آماده سير و سفر و مهاجرت شوند و هر كه هر چه توانست با خود برد . دولت خاندان اغلب مدت درازى در افريقا فرمانروائى مىكرد و بر عده غلامان و نيروى حكومت آنان افزوده شده بود . او ( كه آخرين فرد بنى اغلب بود ) سوى مصر رهسپار شد و آن در سنه دويست و نود و شش بود . عدهء بسيارى هم گرد او تجمع كردند و همراه او رفتند . او در حال سير و سفر بود تا به محل « طرابلس » رسيد كه در آنجا مدت نوزده روز اقامت گزيد . در آنجا ابو العباس برادر ابو عبد اللّه شيعى را ديد او كه زيادة اللّه باشد قبل از آن ابو العباس را بزندان سپرده بود كه از محبس گريخت و بطرابلس پناه برد او را احضار كرد و پرسيد آيا او برادر ابو عبد اللّه شيعى است
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٤