خردمند و داراى فكر و تدبير است .
بعد از آن با ابو الحسن بن فرات مشورت كرد . او گفت : من عادت نداشتم كه كسى با من مشورت كند بلكه من خود با ديگران مشورت مىكنم آن هم در برگزيدن حكام و عمال و امراء نه انتخاب خلفاء . وزير خشمگين شد و گفت : اين يك نحو تمرد و شانه خالى كردن است و من مىدانم كه تو كار صحيح ( و خليفه شايسته ) را خوب مىدانى ( و از گفتن خوددارى مىكنى ) .
وزير اصرار كرد او گفت : اگر وزير بر انتخاب كسى تصميم گرفته باشد تصميم خود را به كار برد . وزير دانست كه مقصود او ابن معتز است زيرا شايع شده بود كه او خواهد بود . وزير گفت : من هرگز متقاعد نخواهم شد مگر اينكه تو صريحا به من نصيحت كنى و بگويى چه كسى شايسته اين كار است . ابن فرات گفت گفت : وزير از خدا بينديشد و جز كسى كه بر حال او واقف و از ايمان و پرهيزكارى او مطمئن باشد انتخاب نكند .
هرگز يك شخص بخيل و تنگ نظر در نظر نگيرد كه او بر مردم سخت خواهد گرفت و آنها را بتنگى معيشت و قطع ارزاق دچار خواهد كرد . مرد طمع كار و پست انتخاب نكند كه در اموال مردم دست برد و مصادره كند و اموال و املاك آنان را بربايد . يا بىدين نباشد كه از عاقبت كار و كيفر نترسد يا به ثواب و پاداش خداوند اميدوار نباشد . هرگز كسى را انتخاب نكند كه بر احوال توانگران واقف و به دارائى آنان چشم دوخته باشد كه نعمت كسى را سلب و ملك ديگرى را غصب كند و اسب اين ربايد و مال آن را بستاند و او كسى باشد كه با مردم آميخته و بر احوال و اوضاع آنان آگاه شده و با آنها معامله كرده و آنها هم با او داد و ستد كرده باشند كه بداند .
سرچشمه دخل آنها چيست و مجراى عايدات آنان كدام است و خرج آنها چه مقدار است ؟ وزير گفت : راست گفتى و خوب پند دادى اكنون بگو كدام شخص را در نظر دارى ؟ گفت : شايستهترين كسى كه وجود دارد جعفر بن معتضد است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٤