ولى هيچ كس با آنها همراهى نكرد بر مردم حمله كردند و بيست تن كشتند . مردم در كوفه اذان گفتند و اسلحه را برداشتند و اسحاق ( والى كوفه ) مبادرت بجنگ كرد كه ناگاه صد سوار از قرمطيان وارد شهر كوفه شدند ولى آنها را بيرون راندند اسحاق هم آماده شد و تا هنگام عصر با آنها جنگ كرد . آنها سوى قادسيه رانده شدند . عدهء از طالبيان ( آل ابى طالب ) با اسحاق همراهى كردند .
اسحاق بخليفه نامه نوشت و مدد خواست خليفه هم گروهى از سالاران خود را به يارى او فرستاد كه وصيف بن صوار تكين ترك يكى از آنها بود . همچنين موسى بن بغا و بشر خادم افشين و رائق خزرى غلام امير المؤمنين و گروهى ديگر از غلامان « حجريه » كه همه در نيمه ذى الحجه رسيدند و در نزديكى قادسيه در محل « صوان » لشكر زدند كه با زكرويه مقابله به عمل آيد .
قرمطيان هم زكرويه را از درون يك چاه ( خشك ) بيرون آوردند كه در آنجا سالهاى بسيار پنهان شده بود . بر آن چاه يك در آهنين بسيار محكم و متين نصب كرده بود . زكرويه را كه تعقيب مىكردند در آن چاه مخفى مىشد و يك تنور ساخته بودند كه بر در آن چاه نصب مىشد و يك زن مشغول پختن نان مىشد ( منفذ تنفس هم داشت ) . گاهى هم پشت در خانه و در جنب آن يك در ديگرى بحجره ديگرى كار گذاشته شده كه چون در خانه باز شود بالطبع لنگه در ديگر را مىپوشاند و كسانى كه او را تعقيب مىكردند متوجه نمىشدند كه در ديگرى بوده و او در همان حجره مخفى مىشد .
چون او را آزاد كردند بر سر و دست برداشتند و او را ولى اللّه لقب دادند .
همين كه ديده آنها بر او افتاد سجده كردند . گروهى از ياران و داعيان و مبلغين او حاضر شدند . او به آنها گفت : قاسم بن احمد بزرگترين كسى مىباشد و او شما را بدين خود برگردانيد پس بايد امر او را اطاعت كنيد و اگر فرمانبردار باشيد بآرزوى خود خواهيد رسيد . آنگاه چند رمزى از آيات قران براى آنها خواند و كسانى كه كفر در دلشان رسوخ و نفوذ يافته بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٢