داده منهزم نمودند . بعد به او امان دادند و خيانت كرده كشتند و شهر « طبريه » را غارت ( در طبرى شهر اردن آمده ) و زنان را اسير كردند و بسيارى از مردان را به خاك و خون نشاندند .
خليفه ( براى كندن ريشه آنان ) حسين بن حمدان را با گروهى از سالاران ( و سپاه ) بجنگ آنان فرستاد كه داخل دمشق شدند و چون قرمطيان بر لشكر كشى آنان آگاه شدند سوى شهر سماوه ( در كنار فرات اوسط و مسافت تا شام و اردن بسيار است ) بازگشتند . حسين بن حمدان هم آنها را تا سماوه دنبال كرد . آنها هم هر جا كه مىرسيدند آب را آلوده يا چاهها را پر مىكردند ( مبادا دشمن آنها بهرهمند شود ) تا آنكه ( قرمطيان ) به محل دو آب رسيدند كه يكى « دمعانه » و ديگرى « حباله » ناميده مىشد . ابن حمدان نتوانست بلشكركشى خود ادامه دهد زيرا آب در راه نبود ناگزير سوى « رحبه » بازگشت . قرمطيان سوى شهر هيث ( در فرات اعلى ) روانه شدند و اهالى را غافلگير نمودند .
هر چه در خارج شهر بودند ربود و مردم در شهر تحصن كرده و دروازها را بستند . به آنها دست نيافتند زيرا ديوار و حصار شهر محكم و استوار بود . سه هزار چهار پا گندم بار كردند و دويست تن از اهالى شهر را كشتند و مال و كالا ربودند و سوى دو آب ( مذكور ) بازگشتند . مكتفى خبر واقعه را شنيد محمد بن اسحاق بن كنداج را بتعقيب آنها فرستاد آنها هم براى مقابله او نماندند محمد هم ( با عده ) آنها را دنبال كرد ديد كه آبها را آلوده و چاهها را پر كرده بودند .
از بغداد براى او آب و خواربار بسيار فرستاده شد او هم نامه بابن حمدان نوشت كه آنها را دنبال كند تا ( محمد و او هر دو ) بتعقيب قرمطيان بكوشند . او ( ابن حمدان ) مبادرت كرد چون كلبىها ( از قبيلهء كلب ) آمدن سپاه را احساس كردند بر نصر ( رئيس قرمطيان ) شوريدند و سرش را بريدند و نزد مكتفى بردند كه بدان كار تقرب يابند كسى كه سرش را بريد ذئب بن قائم بود و چون نزد مكتفى رفت پاداش آن كار را عفو عمومى خواست كه بقوم او آسيب نرسانند . مكتفى هم از آن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٠