قوم عفو نمود .
پس از آن قرمطيان با يك ديگر جنگ كردند و خون ميان آنها روان گرديد .
يك طايفه از آنها كه نبرد را نپسنديد سوى بنى اسد در عين التمر ( نزديك كربلا ) رخت بستند و از خليفه پوزش خواستند و او از آنها عفو كرد . بقيه آنها در همان محل دو آب ماندند كه آنها بدين خود ايمان داشتند .
خليفه بابن حمدان نوشت كه ريشه آنان را بركند . در آن هنگام زكرويه - بن مهرويه ( رئيس كل قرمطيان ) يك داعى و مبلغ بنام قاسم بن احمد كه كنيه او ابو محمد بود نزد آنها فرستاد و گفت : كار ذئب ( سر بريدن رئيس آنها ) خروج از دين و آئين بوده . خروج و قيام دينداران ( قرمطيان كه معتقد بظهور امام ) نزديك شده و چهل هزار تن از اهالى كوفه بيعت كردهاند و وعده قيام آنها همانا كه در قرآن در وعده موسى و فرعون آمده است كه
مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى
يعنى وعده ( قيام ) شما روز آرايش ( روز عيد يا آدينه ) است كه مردم پيش از نيم روز اجتماع كنند و آماده باشند .
و نيز ( زكرويه ) به آنها دستور داد كه كار خود را پنهان بدارند و بروند تا روز عيد قربان ( ذى الحجه ) سنه دويست و نود و سه كه از دخول بكوفه مانعى نخواهند يافت آنگاه خود او در آنجا ظاهر خواهد شد كه و بوعدهء خود وفا خواهد كرد قاسم بن احمد را هم همراه خود بيارند .
آنها بدستور او عمل كردند و بدروازهء كوفه رسيدند كه مردم از مصلى ( محل نماز ) بر مىكشتند در آن هنگام اسحاق بن عمران والى كوفه بود هشتصد سوار كامل السلاح با زره و آلات جنگ ( از قرمطيان ) بچادر قاسم بن احمد احاطه كرده بودند و مىگفتند : اين يادگار پيغمبر است و فرياد مىزدند : انتقام خون حسين كه مقصود آنها حسين بن زكرويه كه در بغداد بدار آويخته شد . شعار آنها هم اين بود . يا احمد يا محمد . مقصود دو فرزند زكرويه كه كشته شده بودند .
آنگاه پرچمهاى سفيد را برافراشتند و خواستند اوباش را با خود همراه كنند