بود كه در آن زمان بتكريت رسيده بود ، باز گردانيد .
فاتك خلنجى را سوى بغداد فرستاد او در ماه رمضان وارد شد همچنين ياران او كه همه را بزندان سپردند .
بيان كار قرمطيان
در آن سال زكرويه بن مهرويه پس از قتل خالدار مردى را كه آموزگار كودكان محل « زابوقه » و نامش عبد اللّه بن سعيد و كنيه او ابو غانم بود بعد خود را نصر ناميد به « فلوجه » ( شهرى در فرات اعلى ) فرستاد .
گفته شده كسى كه فرستاده شده خود « زكرويه » بود . او در قبايل عرب گشت و تبليغ كرد و نزد قبيلهء كلب و ديگر رفت هيچ كس عقيده و مذهب او را قبول نكرد مگر مردى از بنى زياد بنام مقدام بن مكيال . بعضى از طوايف اصبغى را كه منتسب بفاطميان بودند فريب داد و اوباش را گرد خود جمع و شام را قصد كرد .
در آن زمان والى دمشق و اردن احمد بن كيغلغ بود ولى خود او در مصر سرگرم جنگ خلنجى بود . عبد اللّه بن سعيد ( معلم و مبلغ مذكور ) غيبت والى را مغتنم شمرد .
سوى محل بصرى و اذرعات و بثنيه عدهء خود را كشيد . با مردم آن نواحى نبرد كرد و به آنها امان داد . چون تسليم شدند او ( خيانت كرد ) مردان جنگى را كشت و زن و فرزند آنان را اسير و برده كرد و تمام اموال آنها را ربود .
پس از آن سوى دمشق لشكر كشيد جانشين فرزند كيغلغ كه صالح بن فضل بود بجنگ آنها كمر بست . قرمطيان لشكرش را منهزم كردند و سخت كشتند سپس امان دادند و خيانت كردند و صالح را كشتند و لشكرش را نابود كردند و بسوى دمشق رفتند كه اهالى بدفاع پرداختند .
طبريه را قصد كردند و عدهء از سپاهيان دمشق به آنها پيوستند زيرا فريب عبد اللّه مذكور را خورده بودند . پس از آن يوسف بن ابراهيم بن بغا مردى كه جانشين احمد بن كيغلغ و اردن به او سپرده شده بود با آنها جنگ كرد . او را شكست