تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
چون شب چهار شنبه آخر ماه شعبان سنه دويست و نود رسيد ابو العباس كشته شد . سه تن از غلامان صقلبى ( سلاو ) او را كشتند و آن بر حسب توطئه فرزندش بود . سر او را هم بريدند و نزد ابو مضر فرزندش كه در زندان بود بردند او هم آن سه غلام را كشت و بدار آويخت و حال آنكه خود امر دستور قتل پدر را داده بود . مدت امارت ابو العباس يك سال و پنجاه و دو روز بود . او در شهر تونس مىزيست و در همان شهر هم كشته شد . او بسيار دادگر و مهربان بود . گروهى از دانشمندان را برگزيده بود كه در حفظ و اجراء عدالت او را يارى و راهنمائى كنند . از آنها مىخواست كه او را بر احوال و اوضاع مردم آگاه كنند تا از روى دانائى و بصيرت انصاف دهد . بقاضى و حاكم شرع شهر خود دستور داده بود كه اگر افتضا شود بر شخص خود او و تمام افراد خانوادهء حكم عدل بدهد و خوددارى از اجراى عدالت نكند همچنين نسبت بياران و بزرگان اتباع خويش . قاضى هم عمل كرد . چون او كشته شد ابو مضر فرزندش جانشين او شد كه ما شرح آن را در وقايع سنه دويست و نود بيان خواهيم كرد .

بيان حوادث

در آن سال در نيمهء ماه رمضان عبد الواحد فرزند موفق كشته شد . چون مادرش حال او را جويا مىشد مىگفتند : او زنده است و در خانه المكتفى ( كاخ ) زيست مىكند چون مكتفى درگذشت و از فرزندش خبرى نرسيد دانست كه او كشته شده ماتم او را گرفت . در آن سال ميان اسماعيل بن احمد و جستان ديلمى در طبرستان جنگى رخ داد كه جستان منهزم شد . در آن سال اسحاق فرغانى كه از اتباع بدر بود در صحرا قيام و طغيان و خليفه را عصيان نمود . مكتفى لشكرى براى جنگ او بفرماندهى ابو الاغر فرستاد پس از نبرد ابو الاغر گريخت و اسحاق پيروز شد وعده از سپاهيان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 40 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت