تولد او در ماه ذى الحجه سنه دويست و چهل و دو بود . چون هنگام مرگ بيمارى او سخت شد بزرگان و سالاران همه جمع شدند و مونس خادم و موش گير و ديگران ميان آنها بودند . بقاسم بن عبيد اللّه وزير گفتند بيعت مكتفى را تجديد كن زيرا ما بيمناكيم كه فتنه برپا شود . وزير گفت : گنج و مال متعلق بامير المؤمنين ( معتضد ) و فرزندانش مىباشد و من مىترسم كه بهبود يابد و بگويد چرا مال را بدون اجازه من دادى ( معمولا هنگام بيعت بسپاهيان انعام مىدادند ) گفت :
( بايد مونس خادم باشد ) اگر او خوب شود و به تو اعتراض كند ما به او جواب خواهيم داد و حجت و برهان خواهيم آورد و اگر فرزندش جانشين او شود كه هرگز ما را ملامت نخواهد كرد ( كه مال را براى خلافت او صرف كردهايم ) .
وزير مال را بخشيد و بيعت را تجديد و عبد الواحد بن موفق را احضار كرد و از او بيعت گرفت و او را تحت نظر قرار داد . فرزند معتز را نيز احضار كرد .
فرزند مؤيد و عبد العزيز بن معتمد را نيز تحت نظر گرفت و عدهء براى مراقبت آنان گماشت .
چون معتضد درگذشت وزير يوسف بن يعقوب و ابو حازم و ابو عمر بن يوسف را احضار كرد و غسل نعش او را بعهدهء محمد بن يوسف گذاشت و خود وزير بر او نماز خواند . شبانه او را در خانه محمد بن طاهر ( ايرانى ) به خاك سپردند .
وزير براى سرگوارى نشست و بيعت مكتفى را تجديد كرد . مادر معتضد كه نامش ضرار بود قبل از خلافت فرزندش درگذشته بود . مدت خلافت معتضد هفت سال و نه ماه و سيزده روز بود .
اولاد ذكور او على كه مكتفى ( خليفه ) و جعفر كه مقتدر ( خليفه شد ) و هارون بودند . دختران او يازده دختر بودند . گفته شد هفت دختر بودند . هنگام مرگ اين شعر را انشاد كرد :
تمتع من الدنيا فانك لا تبقى * و خذ صفوها ما ان صفت ودع الرتقا
و لا تأمنن الدهر إني امنته * فلم يبق لى خلا و لم يرع لى حقا