تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
شرح حال قرمطى مذكور چنين بود : ذكرويه بن مهرويه ( ايرانى ) كه نوشته بوديم مبلغ وداعى قرمط بود چون ديد لشكرهاى معتضد پياپى بتعقيب قرمطيان مىكوشند و در پيرامون كوفه قرمطيان كشته و تقريبا نابودند شده بودند . بفريب اعراب پيرامون كوفه كوشيد كه بنى اسد و طيئ و ديگران بودند ولى كسى دعوت و تبليغ او را اجابت نكرد . فرزندان خود را نزد قبيلهء كلب بن وبره فرستاد و تبليغ را ميان آنان آغاز كردند ولى جز يك طايفه از آنها كسى دعوت قرمطى را اجابت نكرد . آن طايفه كه دعوت او را قبول كردند بنى « قليص » بن « ضمضم » و پيوستگان آنان بودند كه با او بيعت كردند و آن در آخر سال دويست و هشتاد و نه بود . در اطراف سماوه ( شهرى در وسط فرات كه تا كنون به همين نام باقى ماند ) فرزند ذكرويه كه نامش يحيى و كنيه او ابو القاسم بود برياست خود پذيرفتند و لقب شيخ به او دادند . او ادعا كرده بود كه محمد بن عبد اللّه بن محمد بن اسماعيل بن جعفر بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب باشد . گفته شد اسماعيل فرزندى بنام عبد اللّه نداشت . او ادعا كرد كه صد هزار معتقد و مريد دارد و شترى كه مركب او بوده از طرف خداوند نظر شده و مامور است هر جا كه آن شتر برود بايد بمتابعت آن حيوان كوشيد . بازوى شكسته خود را نشان داد و ادعا كرد كه اين معجزه و كرامت من است ( در كامل چنين آمده : و ذكرانه ابنه يعنى بازوى شكسته فرزند اوست و اين معنى و مفهوم ندارد و مسلما تحريف و غلط است كه ما آن را از طبرى تصحيح كرده‌ايم و بجاى « ابنه » آبه آمده كه معجزه باشد ) . گروهى از بنى اصبغ به او گرويدند و نام خود را فاطمى نهادند و بدين و آئين او در آمدند . شبل غلام معتضد ( صحيح آن سبك فارسى كه ديلمى بود و اين اشتباه ناسخ است در طبرى سبك ديلمى آمده ) آنها را قصد كرد او را فريب دادند و كشتند و مسجد رصافه را آتش زدند و در قريه كه در عرض راه آنها بود مرتكب قتل و غارت شدند تا آنكه بسرزمين تحت امارت هارون بن خمارويه رسيدند . مقصود كشورى است كه بمقاطعه بطغج ابن جف واگذار شده و تخت امارت و تصرف او بود در آنجا هم كشتند